زندگی ام رنگ زیبایی گرفته است ...
خدا را شانه بزنيد تا از لابلاي موهاي شما بيرون بيايد ..
عجب هوايي ...
واژه هاي پراكنده...
قلم بي مركب...
گلدان بي گل...
امروز مراسم تحلیف انجام شد . این بار هم بدون حاشیه نبود . دو روز قبل نیز حکم تنفیذ اعطا شد . به هر جهت و هر سوی این مردم هستند که باید مقاوم باشند و نتیجه را نه از پشت پرده بلکه از رو و از جهت بی جهتی به انتظار بنشینند . "بنشینند!؟"
این زندگی
بی های
بی هوی
میانه راه قدم می زند بر گرد ِ تلخی لحظه ها
:- دُن کیشوت " خردمندانه " و " سر بلند " بر روی " روسی نانت" سوار است و " سانچو پانزا "ی دوست داشتنی بر "خَر" خود چنان سوار که گویی بر یابویی سرکش نشسته است و همچنان که قهرمان ِ پهلوان آیین ما را از پی موعظه می کند ، تو پیش خود گویی چنان است که با ارواح سخن به میان می آورد و در همین هیبت و شکوه است که به شتاب پشت سر دُن کیشوت خر را می تازاند تا با جور و ستم به مبارزه بپردازد! البته او هیچ گاه دست به شمشیر نمی برد و مدام از طرف قهرمان خود به حاکمیت متصرفات آینده شان امیدوار است . حوادث چنان بر این دو می گذرد که تو در عین سادگی نمی دانی صدای خنده ات را پایین بیاوری یا که گریه ات را در خود فرو بریزی و خنده ی تلخ خود را بر لب بنشانی ..در طول سفر سانچو پانزا همچنان غُرغُر کنان در پی اش روان است تا سرزمینشان را از ظلم و جور و ستم ظالمان نجات دهند . همچنان که آنها به پیش می روند ، هر شخصی و حتی گاهی آسیاب بادی نیز برای دُن کیشوت حکم پهلوانی را دارد که باید با آن به مبارزه بشتابد و حوادث ...
:- دُن کیشوت ،برای یکبار هم که شده ارزش خواندن دارد .(فیلم ان را حتما" دیده اید!)
:-
:-

گفته بودم به خودم که چند وقتی خزعبلاتی ننویسم ..
چقدر حرف داشتم برای" اعترافات "!!!
بعد از گفته ها در مورد سعید حجاریان ، دیشب بعد از شنیدن تنها جملاتی از آقای ابطحی در مورد راحتی زندان و زندان بانان مودب به این فکر کردم که چطوره برای تفریح هم که شده (به جای مسافرت های آنچنانی با ان هزینه های بالا ) خود را به زحمت نیندازیم و به زندان بیندازیم .
اما نمی دونم چرا با وجود این جای به این راحتی و فراخی ، با این همه میزبان مودب و آماده به خدمت ، چطور اقای ابطحی به این شکل و قیافه در اومده بود ؟!حتما " شکل و قیافه ی آقای ابطحی رو دیدید و حدود ده کیلویی که به نظر می رسید ظرف سی روز وزن کم کرده بود .
جالب بود ، چندین سال پیش اعترافات یکی از سران نهضت آزادی رو که دیدم ، به نظر می رسید که چنان "چیز خورش" کردن که ساعت ها هم اگر صحبت کنه و هذیان و خزعبلات تحویل مردم بده باز هم دوست داره بیشتر صحبت کنه و همچنان خزعبلات تحویل بده .
من تنها لحظه ای که خنده کردم در طول شب گذشته وقتی بود که شنیدم آقای ابطحی گفتند که زندان جای راحتی بود و بازجوها هم افراد مودبی ..
:- نمی دونم دقیقا" قرص بخوردش دادن یا تحت تاثیر شکنجه های روانی که از قبل در موردش صحبت می کردند بود یا داشت نمایش می داد . به هر جهت این هم خزعبلات من بود که در مورد خزعبلات آن ها نوشتم .
:- دوست دارم " محمد قوچانی عزیز " را ببینم اما نه در تلویزیون و در پشت "میز اعترافات" .
:- انقلاب مخملی ، انگلیس ،..!!!
:-هرزه گویی ها ، یاوه سرایی ها و تحلیل های که توسط صدا و سیما و حتی صحبت های سخنگوی وزیر امور خارجه آقای متکی در مورد حوادث اخیر رو که می شنوی به خودت می گی که واقعا" اینها چقدر مردم رو هالو و..فرض کردن .
:-
:- تسلیت عرض می کنم خدمت دوست عزیزمان که مادر بزرگشان از این کهنه سرا رخت بر بستن
صدای عدالت چند روز پیش توقیف شد! و من چقد که بروز هستم برای پست گذاشتن![]()
"گفته می شود دلیل توقیف روزنامه صدای عدالت مقاله ای بوده که در باره احمد شاملو شاعر معاصر نوشته شده بود. در بخشی از این مقاله نویسنده با بررسی اشعار شاملو، نوشته بود: "چه کسی جز او می توانست در هنگامه یک* تازی خمینی و حکومت اش، حاکمیت اسلامی، یعنی قاتل زیبایی و معصومیت را این گونه ساحرانه با کدام نقاشی کند: "کباب قناری/ بر آتش سوسن و یاس/ روزگار غریبی است، نازنین/ و ..."
:-* یکه
:- منبع
:-اولین و آخرین دفعه که خوندمش خودم رو سرزنش کردم که چرا از بین این همه روزنامه و هفته نامه این یکی رو برای خوندن انتخاب کرده ام ، بعد از اون بود که دیگه فقط یک روز قبل از لغو مجوز اون ، روی پیشخونه یه دکه ی روزنامه فروشی تیترهای اون رو تند تند خوندم تا فرداش که شنیدم تعطیلش کردن.
:-"نعره کن ای سرزمین جان سپردن نعره کن
نعره کن ای خاک خسته خاک گلگون نعره کن
این همه جوخه اینهمه دار اینهمه عاشق خفته در خون
این همه زندان اینهمه درد اینهمه اشک نعره هایت کو خاک گلگون "
:- کــبود ، همین شکلی این لغت رو نوشتم!
:- حدیث دل چه توان گفت.
:- "هر فیلمی ارزش دیدن ندارد" . این یعنی "فیلم درمانی!؟"
:- چند وقت پیش توی ایستگاه متروی امام خمینی یه کلیپ دیدم . الان که داشتم تایپ می کردم یاد اون پرنده هایی افتادم که روی سیم ِ برق نشسته بودند ، هیچ کدوم از جوجه ها تعادل نداشتن ...! جیک جیک جوجه ها و حرکاتشون در کنار هم و بر علیه همدیگه واقعا" دیدنی بود ، حتی وقتی که سقوط کردند . اسم کلیپ به این شکل توی خاطرم مونده ؛ " for the birdes " اگه تونستید حتما" ببینیدش .
:-فردا ؛ یعنی پنجشنبه ، فکر کنم درگیری بشه . چهلم کشته های شنبه ی خونینه. احتمالا" محل تجمع مُصلا باشه.
:-
:-می خواستم بنویسم من با یک تیکه ریسمان نازک... که "وقـتم" تموم شد .
« پشت نگاه»
در پشت سر نگاه من از دوردست میآید/ و در کنار راه توقف میکند/ کنار راه، توقف/ جایی برای نگاه من است/
میان راه و من روی راه/ حدیث حذف من و فاصله است/ و راه/ در برابر من چیزی است/ چیز است/ تمام زندگی چیز را/ حدیث حذف فاصله میسازد/ وقتی کنار راه نگاه من/ جایی برای توقف چیزی است ساکن/ که دوردستی از پیش رو/ در پشت سر/ دارد.
:-شعری از رویایی
:-
:-
41 عصر یکشنبه، 4 مرداد 1388
پیام شدیداللحن آیتالله علیمحمد دستغیب در پاسخ به بیانیه منتسب به اکثریت خبرگان
هاشمی وقتی جانشین امام را تعیین کرد خلاف نگفت، امروز خلاف میگوید؟
آیتالله علیمحمد دستغیب، از مراجع بنام شیراز و از اعضای خانوادهی روحانی دستغیب، با صدور پیامی شدیداللحن به نامهی منتسب به اکثریت اعضای مجلس خبرگان رهبری واکنش نشان داد و از آنها خواست عذرخواهی کنند و به خواست ملت برگردند.
به گزارش «موج سبز آزادی» متن کامل پیام آیتالله دستغیب به نقل از سایت ایشان در ادامه میآید:
بيانيهاى را مشاهده كردم كه جمعى از نمايندگان مجلس خبرگان رهبرى صادر كردهاند. اينجانب به عنوان يكى از اعضای خبرگان و منتخب مردم فارس عرض مىكنم: مىفرماييد چهل ميليون نفر در انتخابات شركت كردند. اما سؤال اينجا است كه سخن اكثريت ايشان اين است كه رأى ما كجا رفت؟ اگر شما به اين خواسته آنها احترام مىگذاشتيد و اهميت مىداديد كه الان هم دير نشده، چنانچه صندوقى باقى باشد بازشمارى مىكرديد، بر شما معلوم مىشد كه خواست آنها غير عقلايى نبوده.
بعضى افراد فكر مىكنند كه دفاع از خطبه روز جمعه 26/4/88 آيةاللَّه هاشمى دفاع از شخص هاشمى و مقابله با مخالفين هاشمى است، در صورتي كه هر شخص فهيم اين خطبه را تقدير مىكند و نقطه قوّت جهت استمرار جمهورى اسلامى ايران مىداند، چون مطالب جناب آقاى هاشمى همان مطالبات مردم است كه امام امت(رحمه الله) براى آنها احترام قائل بود.
شما آية اللَّه هاشمى رفسنجانى را نصيحت كرديد، اما ظاهراً فراموش كردهايد كه بعد از فوت امام امت (رحمه الله) بدون فوت وقت و با وجود حضرات آيات صافى گلپايگانى و اردبيلى و مشكينى و امينى و ديگر بزرگان از علما، ايشان براى حفظ نظام همه توان خود را گذاشت و با سخنان خود خبرگان را آماده كرد كه به حضرت آيةاللَّه خامنهاى رأى بدهند، با آن حساسيت زمانى كه يقيناً مكتوب است، آنگاه كسى نگفت خلاف نظام سخن مىگويد و خلاف نظام عمل مىكند، موجب تفرقه شده، اما اكنون كه حقايقى بر خلاف ميل شما مىگويد و بر همه شما خوب واضح است كه حقيقت چيست، حالت اعتراض داريد. اين انصاف است؟ پس غرض از اين بيانيه حفظ نظام نيست.
شما توصيه به اخلاق مىكنيد. خوب بود از آن همه خلاف شرعها كه در مناظره تلویزيونى روى داد، نهى مىكرديد، و خوب بود شما به شكنجههاى نامشروع در زندانها كه هر روز جسدهايى تحويل داده مىشود، اعتراض مىكرديد. مطمئن باشيد كه مردم اگر با آنها به صداقت رفتار شود، همه مخلص علما و روحانيون صادق هستند. شما را به خدا، هنوز هم دير نشده، در عوض اينهمه تهمتها، سركوبها، نسبت ارتداد دادن، ضد ولايت فقيه خواندن، نسبت به عمال خارجى دادن و متهم كردن افراد به دستور گرفتن از خارج و براندازى نظام و هر شخصيت و يا جمعيتى را به نحوى از اطراف خودتان دور كردن؛ بياييد در عوض اين كارها، دست مهر و محبت به سر مردم بكشيد، زندانيها را آزاد كنيد، عذرخواهى كنيد، با آزادى آنها به خواست اكثريت گوش دهيد. ببينيد چقدر لذت مىبريد از دوستى، از محبت واقعى، از رحمت خداوند.
ضمناً قابل توجه اينكه بيان مىشود اعترافاتي در زندان صورت گرفته به عنوان مدرك جرم، بايد گفته شود كه هيچ مرجعى چنين فتوايى جهت صحت چنين اعترافاتى نمىتواند بدهد. لذا از نظر شرعى و قانونى مدرك نمىباشد.
اللّهمّ اجعل عواقب امورنا خيراً
سيد على محمّد دستغيب
4/5/88
:-منبع:http://mowjcamp.com/article/id/1857
"تو نیستی که ببینی"
چگونه عطر تو در عمق لحظهها جاری است
چگونه عکس تو در برق شیشهها پیداست
چگونه جای تو در جان زندگی سبز است
هنوز پنجره باز است
تو از بلندی ایوان به باغ مینگری
درختها و چمنها و شمعدانیها
به آن ترنم شیرین به آن تبسم مهر
به آن نگاه پر از آفتاب مینگرند
تمام گنجشکان
که درنبودن تو
مرا به باد ملامت گرفتهاند
ترا به نام صدا میکنند
هنوز نقش ترا از فراز گنبد کاج
کنار باغچه
زیر درختها لب حوض
درون آینهی پاک آب مینگرند
تو نیستی که ببینی چگونه پیچیده است
طنین شعر تو نگاه تو در ترانهی من
تو نیستی که ببینی چگونه میگردد
نسیم روح تو در باغ بیجوانهی من
چه نیمه شبها کز پارههای ابر سپید
به روی لوح سپهر
ترا چنانکه دلم خواسته است ساختهام
چه نیمه شبها وقتی که ابر بازیگر
هزار چهره به هر لحظه میکند تصویر
به چشم همزدنی
میان آن همه صورت ترا شناختهام
به خواب میماند
تنها به خواب میماند
چراغ، آینه، دیوار بی تو غمگینند
تو نیستی که ببینی
چگونه با دیوار
به مهربانی یک دوست از تو میگویم
تو نیستی که ببینی چگونه از دیوار
جواب میشنوم
تو نیستی که ببینی چگونه دور از تو
به روی هرچه دراین خانه ست
غبار سربی اندوه، بال گسترده است
تو نیستی که ببینی دل رمیدهی من
بهجز تو یاد همه چیز را رها کرده است
غروبهای غریب
در این رواق نیاز
پرندهی ساکت و غمگین
ستارهی بیمار است
دو چشم خستهی من
در این امید عبث
دو شمع سوخته جان همیشه بیدار است
تو نیستی که ببینی ...
(فریدون مشیری)
