تبليغاتX
هویت
...

 

پخش اعترافات شماری از بازداشت‌شدگان در جریان اعتراضات به نتایج انتخابات در تلویزیون و برخی از سایت‌های دولتی، پرونده قدیمی "اعتراف‌گیری" را یکبار دیگر گشود. نگاهی به روند این اعتراف‌گیری‌ها در جمهوری اسلامی ایران.

 

 

 

بهار سال ۱۳۶۱. موسوم به ’’چهارمین بهار آزادی‘‘. آیت‌الله شریعتمداری همان که چهار سال پیش از آن و در بحبوحه تظاهرات خیابانی، خیلی‌ها عکس او را در کنار عکس آیت‌الله خمینی می‌گذاشتند و وی را نیز یکی از رهبران مذهبی انقلاب ۵۷ می‌دانستند، بر صفحه تلویزیون ظاهر شد و اعتراف کرد که از نقشه یک کودتا علیه جمهوری اسلامی باخبر بوده است. پس از آن صادق قطب‌زاده، کسی که از امریکا تا فرانسه سفر کرده بود تا  در نوفل‌لوشاتوی پاریس کنار آیت‌الله خمینی باشد و به پاس خدماتش به وزرات امور خارجه و ریاست صدا و سیما منصوب شده بود، نیز زبان به اعتراف گشود. صادق قطب‌زاده ۱۰ روز پس از اعتراف تلویزیونی اعدام شد و آیت‌الله شریعتمداری از مرجعیت تقلید خلع و تا آخر عمر خانه‌نشین شد.

بهار سال ۱۳۶۲. زمانی که درگیری‌های خیابانی رو به پایان داشت و ظاهر شهرها آرام‌تر از دو سال قبل‌تر شده بود. سرکوب گروه‌های مخالف چون سازمان مجاهدین خلق و سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران تقریبا با موفقیت به پایان رسیده بود و تنها گروه منشعب ’’اکثریت‘‘ از سازمان فدائیان و حزب توده باقی مانده بودند. نورالدین کیانوری، احسان طبری، محمدعلی عمویی، محمود اعتمادزاده معروف به به‌آذین و ناخدا افضلی از سران و متفکران حزب توده، به جاسوسی برای شوروی سابق اعتراف کردند. از میان آنان ناخدا افضلی اعدام شد و بقیه خانه‌نشین.

سال ۱۳۶۴. این بار قرعه به نام خانواده آیت‌الله منتظری افتاد. کسی که تا آن زمان لقب جانشین آیت‌الله خمینی را یدک می‌کشید. سید مهدی هاشمی، برادر داماد آیت‌الله منتظری و مسئول واحد نهضت‌های آزادی‌بخش سپاه پاسداران، به دست داشتن در ماجرای مک فارلین، رابطه با ساواک، خارج کردن اسلحه و مهمات از سپاه و نیز قتل چند روحانی اعتراف کرد. مهدی هاشمی به اعدام محکوم شد و آیت‌الله منتظری چند سال پس از آن از نیابت رهبری خلع شد.

زمستان ۱۳۷۲. سعیدی سیرجانی نویسنده و محقق در برابر چشم میلیون‌ها بیننده به اتهامات اخلاقی و نیز سیاسی و امنیتی اعتراف کرد و کمتر از یک سال بعد در پاییز ۱۳۷۳ به طرز مشکوکی در زندان درگذشت. بعد از آشکار شدن ماجرای قتل‌های زنجیره‌ای از سعیدی سیرجانی نیز به عنوان یکی از مقتولان سعید امامی نام برده شد.

آذر ۱۳۷۹. مهندس عزت‌الله سحابی دستگیر و پس از شش ماه انفرادی بر صفحه تلویزیون ظاهر و به اقدام برای براندازی نظام اعتراف کرد. هم‌زمان، علی افشاری، عضو دفتر تحکیم وحدت، نیز بعد از وقایع ۱۸ تیر بازداشت و پس از ۴۵ روز زندان انفرادی و شکنجه‌های روحی و جسمی در مقابل دوربین تلویزیون اعترافاتی را علیه جنبش دانشجویی و ارتباط آن با خارج از کشور بیان کرد. علی افشاری احساس عذاب وجدانی را که پس از اعتراف گریبانگیرش شده، ناشی از گفتن چیزهایی می‌داند که به آنها اعتقاد ندارد: «بدترین چیز برای یک انسان این است که حرفی را بزند که به آن اعتقاد ندارد، یا چیزی را بگوید که آن امر در عالم واقع وجود نداشته. فرض کنید شما در بخشی از حرکتی بودید، یک‌سری خواسته‌هایی را دنبال می‌کردید، حالا شما را به‌خاطر آن خواسته‌ها گرفته‌اند و مجبورتان می‌کنند حرفهایی علیه آن خواسته‌ها بزنید. در اصل علیه خودتان حرف می‌زنید. علیه آرمان‌هایتان حرف می‌زنید. علیه موجودیتان حرف می‌زنید. آن بزرگ‌ترین و شریف‌ترین سرمایه و موجودیت شماست که شرافت‌تان است و آن آزادی‌تان در انتخاب و بیان اعتقادتان است، آن را از شما سلب می‌کنند. انسانی که این را نداشته باشد، طبیعی است که دچار عذاب می‌شود تا موقعی که بتواند خودش را از این مخمصه نجات بدهد و اعلام کند که این حرف‌ها حرف‌های او نیست، بلکه حرف‌هایی‌ست که به زور در دهان او گذاشته‌اند و حرف‌های تیم بازجویی است. همان تیمی که علیه او بسیج شده‌اند».

۱۳۸۱. حسین قاضیان و عباس عبدی در پرونده‌ای که به نظرسنجی معروف شد، متهم به همکاری با دولت‌های متخاصم و تبلیغ علیه نظام شدند. این دو نیز در مقابل دوربین تلویزیون به این اتهامات اعتراف کردند و هرکدام چندین سال حبس کشیدند. در همین سال سیامک پورزند، روزنامه‌نگار ۷۱ ساله، در یک مصاحبه تلویزیونی با نام بردن از بسیاری از نویسندگان و هنرمندان، آنان را متهم به ارتباط با رسانه‌های خارجی کرد.

روزبه میرابراهیمی در پرونده موسوم به وبلاگ‌نویسان به همراه امید معماریان، شهرام رفیع‌زاده و جواد تمیمی، در سال ۱۳۸۳ بازداشت شد. وی در مورد پروژه اعتراف‌گیری خودش چنین می‌گوید: «وقتی در زندان هستید، به نظر من دیگر خدا وجود ندارد. در آنجا خدا بازجو است. شرایطی برای زندانی در آنجا بوجود می‌آورند، با ایزوله کردنش، با رفتارهایی که انجام می‌دهند، که تنها منجی آدم در آنجا می‌شود بازجویی که روزانه می‌آید و از تو سوال و جواب می‌کند و تو مجبوری که انگار به خدا پاسخ بدهی و بازجوی تو  تنها کسی ست که می‌تواند تو را  نجات بدهد. من یک هفته جایم در سلول انفرادی بود، روزانه کتک می‌خوردم. برای مسایل مختلف. تحقیر و توهین و انواع و اقسام مسایل مطرح بود تا این که به جایی رسیدم که شخصیت‌ام شکسته شد و احساس کردم که تنهای تنها هستم و هیچ کس از من دفاع نمی‌کند. تصمیم گرفتم خودم حداقل با تن دادن به یک‌سری اعترافات از آن فضا خارج شوم و بتوانم از خودم دفاع کنم».

ابراهیم نبوی، طنزنویس معروف روزنامه‌های دوران اصلاحات، نیز به همراه مسعود بهنود، یکی دیگر از بازیگران پروژه اعترافات بود. نبوی حبس در سلول انفرادی را مهم‌ترین دلیل برای نشستن جلوی دوربین و گفتن هر آنچه که بدان اعتقاد نداری می‌داند:«در زندان انفرادی به شما واقعیت را یک‌جور دیگر نشان می‌دهند. به شما می‌گویند که مثلا، خانواده‌‌تان تحت فشار است، به شما می‌گویند مثلا همسرتان در سلول بغلی است. به شما می‌گویند مثلا دوستان‌تان را گرفته‌اند. به شما می‌گویند سه نفر را اعدام کرده‌ایم و این چیزها. می‌آیند برای شما داستان‌هایی که دارد بیرون اتفاق می‌افتد را یک‌جور دیگر می‌گویند. مثلا به شما می‌گویند موسوی دستگیر شده، خاتمی دستگیر شده و به‌هرحال همه هم اعتراف کرده‌اند. در حقیقت یک‌جور نمایشی را برای شما بازی می‌کنند. اینها خیلی موثر است و می‌تواند کاملا در روحیه‌ی فرد تاثیر بگذارد. شما را می‌رسانند به جایی که در آنجا شروع می‌کنید به گفتن چیزهایی که فکر می‌کنید، بسیار خب، حالا که مملکت از بین رفته و اینها هم که می‌خواهند من را اعدام می‌کنند، من هم می‌آیم حرف‌هایی می‌زنم که حداقل مثلا پنج سال یا ده سال زندان بروم ».

هاله اسفندیاری، کیان تاجبخش و رامین جهانبگلو نیز از دیگر کسانی بودند که مجبور به اعترافات تلویزیونی شدند. این سه پژوهشگر و محقق در سال ۱۳۸۶ به اتهام اقدام علیه امنیت ملی و تبلیغ علیه نظام بازداشت شدند.

چرا اعتراف؟

روزبه میرابراهیمی یکی از قربانیان اعتراف‌گیری می‌گوید، شکستن شخصیت زندانی اولین قدم برای موفقیت در پروژه اعتراف‌گیری است: «کسانی که قربانی چنین پروژه‌هایی می‌شوند در نگاه بازجویان و آن تیمی که دارد این قضیه را اجرا می‌کند، اول باید آن شخصیت و آن زندانی را بشکنند. به لحاظ شخصیتی این آدم را بشکنند که تحت کنترل خودشان باشد تا بتواند در آن سناریویی که آنها می‌خواهند بازی کند. به خاطر همین، معمولا در همان شرایط اولیه‌ی بازداشت، آدم‌ها را در یک حالت ایزوله قرار می‌دهند و انواع و اقسام فشارهای جسمی و روحی بر او می‌آورند تا این آدم از شرایط نرمال خارج شود».

میرابراهیمی محور اصلی فشارهای وارد برای اجرای پروژه اعتراف‌گیری را اینگونه برمی‌‌شمرد: «من یک هفته تلاش می‌کردم مقاومت کنم و زیر بار اتهامات نروم. اینها دو تا محور را در فشارهای اولیه خیلی روی زندانی‌ها وارد می‌کنند، بخصوص زندانی‌های مطبوعاتی و سیاسی، و آن هم این است که در همان اول قضیه بحث‌های غیراخلاقی را مطرح می‌کنند و سعی می‌کنند یک‌سری اعترافات غیرواقعی از بحث‌های اخلاقی، روابط نامشروع و کارهایی که مثلا برفرض بتوانند از آن استفاده کنند و بگویند این آدم‌ها آدم‌های فاسدی هستند بگیرند. دوم، فشار زیادی می‌آورند روی این که این آدم جاسوس است، یعنی با بیگانگان ارتباط دارد و با آنها کار می‌کند. این دو مقوله‌ا‌ی است که به نظر من در تمام بازداشت‌هایی که در مورد فعالان سیاسی و مطبوعاتی در طول این سال‌ها بوده، به عنوان اصلی‌ترین تم بازجویی روی زندانی‌ها به کار گرفته می‌شود که بتواند آن شخص را با این دو اتهام بشکنند و تحت کنترل خودشان قرار دهند».

ابراهیم نبوی فشار روحی را اصلی‌ترین وسیله بازجویان برای گرفتن اعتراف می‌داند: «فشار جسمی اصلا تاثیری در تغییر روحیه ندارد. فشار جسمی بیشتر آدم را به مقاومت تحریک می‌کند و شاید فضای امید و انرژی را بیشتر در آدم بوجود می‌آورد. بعد هم رابطه‌ی بازجو و زندانی را به هم می‌ریزد. در حالی که اساس اعتراف‌گیری بر ناامید کردن زندانی است که ناامید کردن زندانی خیلی سریع و بخصوص در شرایط انفرادی در بازجویی‌ها به دست می‌آید».

هدف اعتراف‌گیر‌ها چیست؟

ابراهیم نبوی و روزبه میرابراهیمی معتقدند، هدف اعترافات تلویزیونی تاثیرگذاری بر قشر خاصی از مردم است که معتقدند هر آنچه تلویزیون می‌گوید درست است، و نیز کسانی که تنها رسانه‌‌شان صدا و سیمای جمهوری اسلامی است. علی افشاری اما دلایل دیگری را برای اعتراف گیری قائل است: «به اعتقاد من آنها این کار را برای این انجام نمی‌دهند که روی افکار عمومی اثر بگذارند یا ذهنیت‌شان را عوض کنند یا آنها باور کنند. اهدافی که آنها دنبال می‌کنند، چند چیز است. یک، نشان‌دادن قدرت خودشان که مخالفین را بترسانند که آنها می‌توانند هرکاری را بکنند و هر اراده و مقاومتی را بشکنند. دوم ایجاد فضای وحشت و ارعاب و ناامیدی است که در جامعه ایجاد می‌شود. به هر حال افرادی آمده‌اند و از فردی حمایت کرده‌اند، از جریانی حمایت کرده‌اند. وقتی می‌بینند فعالان آن جریان، کسانی که در آن حضور داشته‌اند می‌شکنند، این ممکن است در آن بخش تاثیر ناامیدکننده‌ای بگذارد یا به اختلافات و انشقاقات در داخل آن جریان دامن بزند».

«ما به کسی اجازه قهرمان شدن نمی‌دهیم» این پیام دیگری است که  به اعتقاد علی افشاری مجریان اخذ اعترافات به مردم و جریانات سیاسی می‌د‌هند. "به دست آوردن اقتدار فروریخته حاکمیت" نیز دلیل دیگری است که وی برای اجرای پروژه اعتراف‌گیری ذکر می‌کند.

افشاری مهم‌ترین دلیل اجرای این پروژه را اینگونه بیان می‌کند: «چون اتهامات و ادعاهای مطرح‌شده علیه فعالان بی‌اساس است و آنها نمی‌توانند هیچ مستندی و سند تاییدکننده‌ای برای این اتهامات بی‌اساس بیاورند، متهم را مجبور می‌کنند که اعتراف کند تا بتوانند پشتوانه‌ی حقوقی و قانونی برای ادعاهای بی‌اساس خودشان درست کنند و همچنین آن سوخت پروپاگاندای تبلیغاتی خودشان در جامعه را تامین کنند و به همه بقبولانند که این ادعای ما درست بود».

وی به طرح ادعای انقلاب مخملی در اعتراضات اخیر به نتایج انتخابات اشاره کرده و اثبات این ادعای از پیش تعیین شده را یکی از مهم‌ترین دلایل اعتراف‌گیری های اخیر می‌داند.

روزبه میرابراهیمی نیز در این مورد با علی افشاری هم‌عقیده است: «اینها یک‌سری توهماتی است که بخشی از اینها را اول جمهوری اسلامی زمینه‌هایش را در رسانه‌های خودش بوجود آورده، در بولتن‌های خودش برای مقامات بوجود آورده و بعد وقتی افراد را می‌گیرند دنبال این هستند که آنها را بازیگران آن سناریویی کنند که خودشان برای توجیه عملکردشان نیاز دارند».

اینک یک بار دیگر جامعه شاهد فیلم‌های تکراری‌ای است که تنها بازیگران آن عوض شده‌اند. این بار سوژه، اعتراض به نتایج دهمین انتخابات ریاست جمهوری است و بازیگران آن، یا جوانان شرکت‌کننده در این اعتراضات‌اند و یا اعضای احزاب سیاسی، افرادی چون امیر حسین مهدوی، روزنامه‌نگاری ۲۷ ساله که جوان‌ترین عضو سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی است.

نویسنده: میترا شجاعی
تحریریه: بهنام باوندپور

 
 
نوشته شده توسط  در ساعت 8:52 | لینک  | 

 


از ميان مهارت‌هاي گوناگون انسان، گوش كردن يكي از مهم‌ترين مهارت‌هايي است كه با پرورش آن مي‌توان كارايي خود را در تمامي مراحل زندگي به‌ويژه دوران تحصيل افزايش داد؛ ضمنا اين مهارت يكي از مشكل‌ترين مهارت‌هاست.

گوش دادن تعهدي براي فهميدن و رسيدن به درك همدلانه است؛ به اين معنا كه از علايق، نيازها و تعصبات خود بكاهيد و با چشمان فرد مقابل به مسائل نگاه كنيد؛ خودتان را جاي او بگذاريد و از دريچه چشم او نگاه كنيد. گوش دادن در ضمن نشانه مهر و محبت شماست. مثلا هنگام گوش دادن به طرف مقابل درواقع مي‌گوييد: به تو علاقه‌مندم و تو برايم اهميت‌داري، مي‌خواهم بدانم به چه فكر مي‌كني و چه احساسي و چه نيازي داري؟

اصطلاح «گوش دادن» در برخوردهاي اجتماعي به 2 معنا به كار مي‌رود. يكي از آنها اشاره به گوش دادن آشكار دارد كه گوش دادن فعال ناميده مي‌شود. ما وقتي فعالانه گوش مي‌دهيم كه رفتارهايي انجام دهيم كه حاكي از توجه ما به طرف مقابل است. دومين معناي گوش دادن به فرايند‌شناختي جذب اطلاعات اشاره دارد. در اين تعبير گوش دادن نشانه رفتارهاي آشكار شنونده نيست بلكه به جنبه‌هاي نهفته رفتارهاي او اطلاق مي‌شود. براي مثال ممكن است به‌طور پنهاني بي‌آنكه علامتي دال بر توجه به ديگران از خودمان نشان دهيم به صحبت‌هاي آنان گوش دهيم. گوش دادن منفعلانه به همين گوش دادن گفته مي‌شود.

گام‌هاي مؤثر براي گوش دادن

گوش كردن فعال: خانم عبدي مي‌گفت: هرگز نتوانستم موضوعي را براي همسرم به‌طور كامل تعريف كنم چون ميان صحبت‌هاي من گاهي دستش را بلند مي‌كند و با اشاره به تلويزيون يعني كه حرف نزن، گوش مي‌كنم و يا چيزي از من مي‌خواهد يعني كه حرف نزن، به‌طور كلي شنونده خوبي نيست و گاهي نيز هيچ عكس‌العملي نشان نمي‌دهد.

وقتي خوب گوش مي‌دهيد همسرتان را بهتر درك مي‌كنيد و با او هماهنگ مي‌شويد، از روابط خود بيشتر لذت مي‌بريد. بي‌آنكه مجبور به ذهن خواني باشيد مي‌فهميد كه همسرتان چرا چنين مي‌گويد و چنين مي‌كند.واقعيت اين است كه گوش دادن به اين معني نيست كه گوشه‌اي بنشينيد و دهانتان را ببنديد. گوش كردن روند فعالي است كه مستلزم مشاركت شماست. براي درك كامل مفهوم يك گفت‌وگو اغلب ناگزيريد سؤالاتي بكنيد و واكنش‌هايي نشان بدهيد؛ بدين ترتيب از حالت كنش پذير گامي فراتر مي‌گذاريد و در روند گفت‌وگو  مشاركت مي‌كنيد.
براي گوش دادن فعال بهتر است شيوه زير به كار گرفته شود:

بازسازي عبارت‌ها: آنچه  مي‌پنداريد طرف مقابلتان گفته است، به بيان خود‌تان در ذهن تكرار كنيد. بازسازي عبارت‌ها، يكي از ابزارهاي اصلي براي گوش كردن واقعي است.
امتحان اين شيوه به ما كمك مي‌كند كه اگر صحبت‌هاي طرف مقابل را هم خوب نشنيده باشيم و يا او تصور كرده كه به حرف‌هايش گوش نداده‌ايم با بازسازي عبارت‌ها به او بفهمانيم كه حرف‌هايش را شنيده‌ايم. در بازسازي اغلب مي‌توانيم از عبارت «منظورت اين بود» و يا «آنچه اتفاق افتاده اين بود» استفاده كنيم.

گوش دادن به همسر: شايد مهم‌ترين كاربرد مهارت‌هاي شنيداري هنگام ارتباط با همسر باشد؛ شيوه‌اي كه آن را ارتباط دو جانبه مي‌نامند؛ ساختاري كه در چارچوب آن مي‌توان واقعا به حرف‌هاي يكديگر گوش داد. اين شيوه از اين قرار است: هر‌گاه درباره موضوعي صحبت مي‌كنيد كه مي‌تواند بحران‌زا باشد، هنگامي كه گوينده هستيد ديدگاهتان را خلاصه كنيد و مختصر و مفيد شرح دهيد، از سرزنش كردن و يا بردن نام اشخاص خاص اجتناب كنيد، طرف مقابل را متهم نكنيد، بر نقاط ضعف و اشتباهات همسرتان تأكيد نورزيد.

هنگامي كه شنونده هستيد، كاملا به گفته‌هاي همسرتان توجه كنيد. با آنچه مي‌گويد مخالفت نكنيد، از مشاجره و مباحثه بپرهيزيد و سؤال كنيد. مزيت رعايت اين شيوه آن است كه از سرعت گفت‌وگو مي‌كاهد و مناقشات لجام‌گسيخته را گسترش نمي‌دهد.
گوش كردن داراي موانع بي‌شماري است از آن جمله:

مقايسه: اين كار گوش كردن را بسيار دشوار مي‌كند زيرا شما دائم در تلاشيد تا بفهميد چه كسي باهوش‌تر، داناتر يا تواناتر است يا از سلامت عاطفي بيشتري برخوردار است؛ شما يا ديگري؟ به اين ترتيب نمي‌توانيد در بحث شركت كنيد، چرا كه سخت گرفتار سنجش خودتان هستيد.

خواندن ذهن: كسي كه سعي مي‌كند ذهن افراد را بخواند نمي‌تواند توجه چنداني به آنچه مردم مي‌گويند داشته باشد.

دلجويي كردن: شما مي‌خواهيد مهربان، خوشايند و حمايت‌گر باشيد، مي‌خواهيد محبوب مردم باشيد، پس با تمام گفته‌هايشان موافقت مي‌كنيد، شايد تظاهر به گوش دادن مي‌كنيد و به جاي شركت در بحث و فهم فقط درصدد به دست آوردن دل ديگران هستيد.

حق به جانب بودن: شما نمي‌توانيد اصلاح شويد، نمي‌توانيد شيوه تغيير دادن اخلاق خود را فرا گيريد. اعتقادات شما خدشه ناپذيرند.

پند دادن: حلال مشكلات بودن، كيسه‌اي از پند و اندرز در اختيار داشتن و با شنيدن چند جمله از مخاطب سر كيسه پند و اندرز را باز كردن نمي‌گذارد كه با مخاطب ارتباط صميمانه‌اي داشته باشيد. هرگز به محض شنيدن مشكلات گوينده موعظه نكنيد چون مخاطب (گوينده) در نهايت احساس تنهايي خواهد كرد.

همخوان‌سازي: بسياري از مردم ما هر آنچه مي‌شنوند، به ياد كاري مي‌افتند كه خود انجام داده‌اند و آنچنان در خاطرات خود غرق مي‌شوند كه ديگر فرصتي براي گوش كردن واقعي به حرف‌هاي گوينده و يا تلاشي در جهت شناخت او ندارند.

رؤيا پردازي: در حال گوش كردن هستيد، يكي از گفته‌هاي گوينده ناگهان زنجيره‌اي از وقايع را در ذهن شما تداعي مي‌كند و به رؤيا فرو مي‌رويد، در اين صورت تعهدي به شناخت يا احترام به گوينده در خود احساس نمي‌كنيد و اين نشانگر آن است كه ارزش چنداني براي گفته‌هاي او قائل نيستيد.

قضاوت كردن: انگ زدن تاثير بسيار زيادي دارد اگر شما كسي را احمق فرض كنيد، به آنچه مي‌گويد توجه نخواهيد كرد. قضاوت عجولانه درباره يك گفته بحث را واپس مي‌زند. يكي از قوانين درست گوش كردن آن است كه پس از شنيدن تمام گفته‌ها درباره آن قضاوت شود. لازمه قضاوت درست به كار گرفتن زبان توضيحي است نه زبان داوري.

پالايش كردن: بسياري از افراد حرف‌هاي گوينده را پالايش مي‌كنند؛ يعني برخي از نكات را گوش مي‌دهند و مابقي را نشنيده مي‌گيرند؛ در حقيقت به حالات فرد توجه مي‌كنند.

سخن پاياني

ارتباط به‌نظر موضوع ساده‌اي است و همه ما خود را در آن متخصص مي‌دانيم و گفت‌وگو را امري طبيعي تلقي مي‌كنيم اما در شرايط اختلاف، وقتي تضادي مطرح مي‌شود آن وقت است كه بايد مهارت كلامي خود را مورد قضاوت قرار دهيد.

به راستي در حالت عصبانيت چگونه گفت‌وگو مي‌كنيد؟ اگر در مواقع حساس بتوانيد به خوبي و به‌گونه‌اي مؤثر ارتباط برقرار‌سازيد نقش ارتباط خوب و حياتي را ايفا كرده‌ايد.

 

 

:-

نازخند صبحي:روزنامه ی همشهری ۱۱/تیر/۸۸/سال هفده هم/شماره ۴۸۷۴

 :-

!

 

نوشته شده توسط  در ساعت 6:4 | لینک  | 

خفقان عصر طلایی ایران!

 

 

....

سران آفریقا احمدی نژاد را به حضور نپذیرفتند.

...

گریزگاهی به سمت آزادی !

 

...

داشتم می نوشتم " مردم عادی " ، ديدم مردم بيرون آمده اند . كتك خورده اند . مرده اند. خاك شده اند . دوباره بعد از مدت ها  دارند از  ديوارهاي سنگي بيرون مي آيند...تا دوباره خاك شوند...

...

زمين : اين روزها مي بينم " آزادي " غوغا مي كند . پس خدايا مرا از اين "تن" رها كن!

 

...

اين لولو سرخرمن ها روز به روز كوته فكر تر مي شوند . كلاغ ها بر روي آنها لانه مي سازند . توليد مثل مي كنند و ممكن است حتي در آخر بر روي آنها تخم بگذارند. چه زيباست آن رورزي كه جوجه هايشان سر از تخم بيرون آورند...

من دچار اضطراب شده ام . خفقان . مي خوانم . مي نويسم .افكار احمقانه ام بر روي كاغذ نقش مي بندد . مضحك است . ديوانه وار مضحك است .

یکی از روزنامه های دیگر توقیف شد!

...

گـــــــــــــــــــــــــــــــمشده !عادل فردوسي پور

مدتهاست كه از آقاي مجري هاي ايران در  خبر ها چيزي نمي شنويم . كسي كه برنامه ي -۹۰- او از پرمخاطب ترين و جنجالي ترين هاي ورزش و حتي رسانه هاي كشور بود . مخالفت ها و حوادثي كه پياپي براي برنامه هاي اخيرش رخ داد همه ي رخداد هاي كشور را تحت تاثير خود قرار داد .شايد اولين كسي كه از تريبون صدا و سيما به مسولين كشور مستقيم خطاهايشان را گوشزد مي كرد و آنها را مورد بازخواست قرار مي داد . حالا او نيست . خبري از او  نيست . براي فرار از شايعات از او بگوييد تا بدانيم . اين خنده ها كجايند!؟چه كساني مي شنوند!؟

...

 :-اقای خاتمی و میرحسین و کروبی بیانیه ی جدید داده اند...

نوشته شده توسط  در ساعت 11:4 | لینک  | 

 

از ديشب تا الان يه كلاغ داره مدام قار قار مي كنه ! هر چه هوا روشن تر مي شه

قار قار كردن اون داره بيشتر مي شه!صداش بد جوري داره توي متن مي پيچه!

نمي دونم پرنده هاي ديگه چطوري از دست سر و صداهاي"اين"،"اينجا" مي تونن بخوابن!

 

:- خوش بحال اين كلاغ!

حتما" مي دانيم كه نظاممان دچار بُحران شده است و ملت ِ خواب ما را آنچنان كه مي خواهند،

در همين خواب نگه داشته اند!سر بلند مي كنند برايشان لالايي مي خوانند!

نظام در خطر است پس بايد خفقان بگيريم!

هي كلاغي هي!

براي هدايت اين مردم به راه ناراست ، به چه كارهايي كه روي نمي آوريم!

نمي دانم چرا اين هايي كه در بطن و متن ماجراها هستند ، سكوت مي كنند!

مي گويم نمي دانم ! اما راستي آيا كسي هست كه نداند!؟

اين همه مردم را به باد كتك گرفتن ها ، در بين جمعيت گاز اشك آور زدن ها،

بگير و ببندها و در سياه چاله ها انداختن ها را نمي بينيد!؟

البته اگر حكايت حكايت حضرات مراجع عظام تقليد باشد و مسولين دون پايه ي، نه ببخشيد

 بلند پايه ي نظام ِ حاكمه باشد كه بعضي از نمونه هاي آن ها را ديده ايم! و شنيده ايم،

اين ها فقط هاله هاي اطراف سر ِ بزرگان را از جمله رييس جمهور  را مي بينند ، ولاغير .

راستي آيا شما غير از هاله و نور هم در اطراف اين شخصيت ها چيز ديگري مي بينيد!

سكوتتان همان به.

 

:- هر روز  بر تعداد دستگير شدگان حوادث اخير افزوده مي شود!

تا جايي كه هنرمنداني چون مهتاب نصير پور ، هما روستا ، حسين زمان ، رضا عطاران

و... به خيل عظيم دستگير شدگان پيوستند . وصف العيش نصف العيش.

 

:- ياد "شنيده هاي" اول انقلاب مي افتم!و اين روز ها را مي بينم!

:- براي خالي نبودن عريضه اينجا رو ببينيد بد نيست...

 :- ما هميشه با دشمنان فرضي از جمله انگليس ، آمريكا و اسراييل  - كه البته

 اين روزها كمتر در خبر ها از اسراييل مي شنويم - زندگي كرده ايم ، دشمنان اصليمان

خودمان هستيم!  نوع نگاهمان به خودمان و اطرافمان و اطرافيانمان ، اين نوع نگاه ها

بزرگترين دشمن ماست .

:- """نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمي دانم!پــــــــــــــــــــــس هستم!"""

 

نوشته شده توسط  در ساعت 5:55 | لینک  | 

اگر سنگ،سنگ...
اگر آدمي ،آدمي است
اگر هر کسي جز خودش نيست
اگر اين همه آشکارا بديهي است

چرا هر شب و روز، هر بار
بناچار
هزاران دليل و سند لازم است،
که ثابت کند:
تو توئي؟



هزاران دليل و سند،
که ثابت کند...

(قیصر)

 

نوشته شده توسط  در ساعت 2:22 | لینک  | 

 

ثانیه ها را نشخوار می کنم

تا لحظه هایم...

آه!

چه تلخ می گذرند این ثانیه های بی گذر زمان.

 

:-"من اگر بنشینم

تو اگر بنشینی

چه کسی برخیزد؟..."

 

 

نوشته شده توسط  در ساعت 2:2 | لینک  | 

 

شعر بدون اسم2


مگر که جویمش
مگر که بینمش
مگر که بویمش
کجا مگر فتاده او؟»

و ميرود
كوبكو
...
كنون اي سرا پرده داران شب
خموشي گزينيد .
به بينيد . »
كه شادي رقصان تن آلوده كرد
بنامحرمان ،
و خود را از قر قصه آسوده كرد
و آن گام بيچاره خاموش شد
طپشهاي شادي و آهنگ گام
بياميخت با هم
وزآن خاست
-همهمه اي شايد
زمزمه اي شايد
بشنويد ناله جان كندنشان را
لاله اي نيست
بوسه اي نيست
از چمنهاي اگر رويد مگر
لاله هاي سرخ و گلها سرختر»
خواب خيره با چنين لالايي روياپذير
خانه ميگيرد
در درون ديده ياران شب
و از چمنهاي دور
من ميشنوم نفس گرم پر آهنگ ميلاد لاله ها و گلهاي تازه رو را
در گوش من فرياد ميزنند :
-« آمديم!آمديم!
از نواي ما جهان
پر نوا شود
از صداي ما جهان پر صدا شود
بشنويد!آمديم
بشنويد!آمديم
اين صداي گام مااست
اين صداي پاي مااست...»
روزي اين آهنگ دور
حتم دارم ميشود آهنگ رقص پي درنگ شادي فرخنده اي*

7/3/1336 تهران

* بهارم صادقي ،  بازمانده هاي غريبي آشنا،تدوين محمد رضا اصلاني

 

همیشه همان

شب همان و ظلمت همان

تا چراغ همچنان نماد امید بماند

راه همان و از راه ماندن همان

تا چون به لفظ <<سوار>> رسی

مخاطب پندارد که نجات دهنده ای در راه است

((مدایح بی صله...شاملو))

 

 

 

نوشته شده توسط  در ساعت 16:27 | لینک  | 

 

:- http://i27.tinypic.com/epgi3b.jpg

نوشته شده توسط  در ساعت 1:46 | لینک  | 

 

 

نوشته شده توسط  در ساعت 21:43 | لینک  | 

 

بودست خـــری که دم نبودش                                     روزی غم بی دمــی فزودش

در دم طلبی قدم  هـــمی زد                                      دم می طلبید و دم نمی زد

یـــــک ره نه ز  روی اخـــتیاری                                    بـــــــگذشت  میان مرغزاری

دهقان مگرش زگوشه ای دید                                   برجست و دو گوش از او ببرید

بیچاره  خـــــــــر آرزوی دم کرد                                     نایافته دم دو گـــوش گم کرد

                                                (ایرج میرزا )

 

نوشته شده توسط  در ساعت 19:48 | لینک  |