تبليغاتX
هویت
...

 

((هنگامی که واقعه ی عظیم(قیامت)واقع می شود (اذا وقعت الواقعه)*))

وقتی که واقعه اتفاق می افتد آن اتفاق افتادنی.

محرم تجلی می یابد

 ما آزاد می شویم.

آن و این اتفاق یعنی رهایی

رهایی یعنی فریاد

فریاد یعنی انسانیت...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*-سوره الواقعه ایه ۱

:-شهادت امام حسین علیه السلام را به تمام آزاد مردان تاریخ تسلیت! می گویم.

 

نوشته شده توسط  در ساعت 23:58 | لینک  | 

 

ادراکات حسی(اعم از مسلح و غیر مسلح)در جهان شناسی مورد توجه دین است. در قرآن ،از حواس پنجگانه ، در موارد متعدد سخن به میان آمده و مورد تمجید قرار گرفته است. ادراکات عقلی نیز مورد توجه اکید اسلام است.عقل در اسلام،پیغمبر باطنی به حساب می آید ؛(تحف اتلعقول،ص 386)بنابراین جهان شناسی تجربی و عقلی بسان ادراکات شهودی و حضوری ، در صورت واقع نمایی مورد تایید دین است. روش تجربی ،عقلی و شهودی در جهان شناسی را نیز می توان فی الجمله مقبول دین دانست. روش منحصر به فردی است که اعجاز نامیده می شود. بر این اساس ، جهان شناسی وحیانی کامل ترین و جامع ترین جهان شناسی است.

چند نظریه درباره هماهنگی میان علم و دین:

1.نظریه وفاق

این روش به تحقیقات علمی بشر کمک بسیار کرده و می کند.ایان باربور در کتاب پر ارج خود علم و دین می نویسد: هم زبان علم و هم زبان دین،از نظر مرجع و محتوا واقع نگرند. وی همچنین می نویسد:هر یک از این دو (علم ودین)باید تمامیت و یگانگی دیگری را محترم بشمارد.همچنین کرسون یکی از فیزیکدانان د انشگاه آکسفورد می نویسد:روش های علمی و دین وجوه مشترک زیادی دارند.(علم ودین،ص10و157)

دین و علم،در پی تبیین پدیده های هستی ، همسو و هم گامند.راز این همیاری را می توان در این گفته ی باربور جست:

حقایق وحیانی،شامل پیامی است که خداوند از طریق مسیح و سایر پیامبران ارسال می دارد...آنجا که همه ی حقایق از سوی خداوند است،این دو سرچشمه(علم ودین)با یکدیگر وفاق دارند(علم و دین،ص23)

2.نظریه خلاف

این نظریه تاکید می کند که در دین فقط با ارزش ها سر و کار دارد،ولی علم با واقعیت ها ؛یعنی زبان دین،زبان پند و اندرز و موعظه است،اما زبان علم،زبان کشف و بیان واقعیت ها است؛زیرا روش علم فروش تجربه متعقل است،ولی روش دین،روش پذیرش بدون چون وچرا است.

طرفداران این نظریه معتقدند علم و دین باید کاملا" جدا از یکدیگر باشند و نه فقط موضوع و محتوای این دو هیچ اشتراکی ندارند،بلکه شیوه های کسب معرفت در آنها نیز چنان ناهماهنگ است،که نمی توان هیچ گونه مقایسه ای میان آنها برقرار ساخت؛آنها همچنان معتقدیند هیچ یک از علم و دین نمی تواند به دیگری مدد برساند.(علم و دین،ص144)

شایان توج است کسانی که میان علم و دین اشتراکی نمی یابند،غالبا" کسانی هستند که جز با کتب تحریف شده دینی سر کار نداشته اند.حامیان این نظریه غالبا" کسانی هستند که نه تنها خدا و دین را باور ندارند،بلکه در شمار دین ستیزانند.لودویک فوئرباخ می گوید:مفهوم خدا،فراورده ی تخیل انسان است.خدایان،آرزوهای بشری هستند که به صورت موجودات فراواقعی جلوه گر شده اند(علم و دین،ص293)وی همچنین می گوید:فقط طبیعت سزاوار پرستش است(علم و دین،ص77)

وانگهی در زمان ما طرح مسأله ناهماهنگی میان دین و علم به دور از توطئه سیاست بازان حرفه ای و دشمنان دین نیست؛آنان غالبا"با ادیان مترقی به ویژه اسلام سر ستیز دارند.

3.نظریه جامع

باید دانست که در شناخت محسوسات،حس و تجربه کارآیی دارد و در شناخت معقولات عقل و درشناخت اموری که در محدوده این دو قرار ندارند وحی(مکتب انبیا)به کار می آید.این سه از ابزار مورد توجه دین است و در قران امده است:

((یَا مَعشَر الجن و الانسِ إنِ استطعتم أن تنفذوا من اقطار السموات و الارضِ فانفذوا،لا تنفذون إلا بِسُلطان)) الرحمن،آیه 33)

ای جمعیت جن و انس!اگر می توانید در عرص های آسمانها و زمین نفوذ کنیدفکوتاهی نکنید و دست به کار شوید.این دستیابی جز با «سلطان»نمی شود.

در این آیه به جهان شناسی و بهره مندی از سلطان(ابزار علمی)توجه شده است. نکته قابل توجه این است که وحی در قلمرو متافیزیک کاربرد دارد و عقل و علم(حس و تجربه)در امور فیزیکی،اما در همین موارد نیز وحی کاربردیدارد که عقل و حس،کاری ساخته نیست

گالیله کهخود یک کاتلیک نیک اعتقاد بود و بین عقاید علمی و دینی اش تعارض نمی یافت ،معتقد بود ازانجا که خداوند متعال هم نگارنده ی کتاب تکوین طبیعت و هم فروشنده کتاب تدوین وحی(کتاب آسمانی)است،این دو سرچشمه معرفت نمی توانند با هم معارض باشند(علم و دین،ص36)

هچنین رابرت بویل اولین کسی که تمایز میان حیات عناصر شیمیایی مواد شیمیایی و مواد مرکب را کشف کرد،می گوید:

علم،یک رسالت دینی است و علم می تواند در تحقیق این رساله،کشف حقایق

یعنی رسالت دین،کشف حقایق هستی است و علم می تواند در تحقیق این رسالت به دین کمک کند.اسپرت صریحا" می گوید: علم ،یاور ارجمندی برای دین است.(علم و دین،ص 36)

به قول ماکس پلانک،دانشمندی که به اسرار اتم راه جست:دین و علوم طبیعی،مشترکا" علیه الحاد می جنگند و برانگیزاننده آنها همواره خدا بوده و خواهد بود(اثبات وجود خدا،ص286)

رشد علوم در بسیاری موارد بر اثر تشویق های دین بوده است.ایان باربور می نویسد:

محققان به این حقیقت پی برده اند که سنت دینی یاری های مهمفهرچند غیر مستقیم ،به علم در دوره سازندگی داده است

(علم و دین،ص54)

لئون دنی یکی دیگر از شخصیت های علمی می نویسد:

ایمان پدید اورنده احساسات شریف و خلاقه ی کارهای گران است.ادمی دارای «ایمان واقعی»باشد،در مواجهه با خطرات و در عین سختی ها استوار و پایدار خواهد بود.(عالم پس از مرگ،ص182)

نکته قابل توجه این است که در باب ارزیابی مساله هماهنگی میان علم و دین،باید به نحوه جهان شناسی و ابزار لازم در این مورد توجه تام داشت. بدیهی است کسانی که فقط حس و تجارب حسی را تنها ابزار جهان شناسی می دانند و یا کسانی که فقط به عقل و اندیشه چشم دوخته اند،درباره شناخت های وحیانی و جهان شناسی دینی نیز،سخنی به دور از حقیقت دارند؛بنابراین باید توجه داشت که افراد درباره ی ابزار جهان شناسی چگونه می اندیشد.

 

...........

رهنمودهای جاودانه

شرح وصیت نامه امام

سید محمد شفیع مازندرانی

 

نوشته شده توسط  در ساعت 0:32 | لینک  | 

   

 

                          انسان قوّی ست ،فکرش خیلی ثروتمندَ ست

                                                   اما

                                  خودش فقیر ست.

 

 

نوشته شده توسط  در ساعت 0:4 | لینک  | 

                          سرّ من از ناله ی من دور نیست

                                                         (مولوی)

)با تنها دستم ،دست راستم،می نویسم.دیگر عادت کرده ام...(
زندگی شخصیت های بهرام صادقی در دستان م.ل شکل می گیرد دستی درون شیشه و دستی درون ذهن!
در این داستان می توان دو نوع کشمکش را شاهد باشیم کشمکش انسان با انسان و کشمکش انسان با نیروهای فوق طبیعی.
توانایی های جسمی ،ارادی و با هوش و ذکاوت.
) در ساعت یازده شب چهارشنبه ی آن هفته جن در آقای «مودّت» حلول کرد.(
آن هفته؟!!

نویسنده در داستان زنده می ماند و تا حال هم به زندگی ادامه می دهد!
کدام نویسنده؟!!!
آیا می توان در بار اول که «ملکوت» را می خوانیم متوجه شویم؟!
با کدام زاویه ی دید باید داستان را خواند؟!
این داستان از دید دانای کل روایت می شود
کسی که در لحظه لحظه ای داستان حضور دارد و حتی بعد از داستان هم هست.
در این داستان پر است از افشاگری!
)من ترا لال کردم!
چه نگاه مضطرب و مأیوسی داشتی وقتی که دستهای گرسنه و حریص من ربانت را از کام بیرون کشید!
.
می خواستم فریاد بزنم:«مادر،مادر،من هنوز دوازده سال دارم!من هنوز معصوم و بی پناهم و پسرم را نکشته ام!»(
.
نویسنده دست به افشاگری میزند .حقایقی که انسان را حقیر می کند.
میلان کوندار یه جمله داره که به عنوان توصیه گفته
«پیش از هر گونه برداشت و کندوکاوی باید درون داستان و در موقعیت شخصیت ها قرار گرفت،آنها را با تمام حواس خود درک کرد و سپس در تلاش برای فهمیدن معناهای پنهان و دور آن برآمد.»
یه جای دیگه گفته:
«تجسم شخصیت ها و رفتارها و گفتارها که به تجسم کمیت داستان منجر خواهد شد.»
.
ناشناس در داستان باز هم شخصیت نویسنده را نمایان می کند
شخصیتی که از همه چیز آگاه هست و تا آخر داستان همچنان ناشناس باقی می ماند
یک سایه است یک مأمور است که سایه به سایه با شخصیت ها همراه است و در اول داستان
شناخت خود را نمایان می کند
)ناشناس گفت:
ولی من چیزهای دیگری احساس می کنم.
(چیز دیگر نه چیزهای دیگر!)
مثل اینکه امشب چیزی می خواهد اتفاق بیفتد،حوادثی می خواهد رخ بدهد که از دایره ی وظیفه ی خود و حق و معالجه و این بدبختی تازه که برای مودت پیش امد کرده بیرون است.(
...
ناشناس پیش گو می شود!؟
)ناشناس به نرمی کف دست گرد و سنگین مرد چاق را در دست گرف و سر را پایین آورد و در تاریک روشن به خطوط فراوان و عمیق آن خیره شد:
سکته می کنی.(
!!!
شخصت و نویسنده
.
شخصیت ها که دو شخصیت برای نویسنده بودن از نظر من کافیست برای داستان!
ناشناس و م.ل
بهرام صادقی فقط ناظر است از بیرون
مثل اینه که در همان یک شب که وقت صرف کرد برای نوشتن این داستان
نویسنده هایش ماموریت داشتند درجای جای داستان زندگی کنند!
زاویه دیدش را گسترش داد و داستان نوشته شد!
داستان ملکوت پر است از حقارت،بدبختی روشنفکران آرمان یافته،قتل،تاریکی اضطراب،نابودی انسان
پر است از رنج،خودخواهی،پر است از بیهودگی ،پر است ازواخوردگی،نیروی عقل در خدمت کسانیست که خیانت می کنند و حیله،قدرت در دست کیست؟!
قدرت در دست کسی ست که هیچ قدرتی ندارد
هیچ احاطه ای ندارد
دکتر حاتم کسی که چهره ی تناقض آمیز دارد
جوان و پیر
و این ماهیت انسان را نفی می کند
و به سوی باطن شخصیت کشیده می شود
.
در حالی که ازمعاشقه با همسر خود ناتوان است انسان های دیگر را در این مورد معالجه می کند!
دکتر حاتم با همه ی هوش ،جسارت ،سماجت و هوش خود و قدرتی که دارد
و با وجود شخصیتی حاکم بر جامعه است و خود را تواناتر از همه می داند چون جان ِ جامعه در دست اوست را می بینیم که در برابر ش همسرش به او خیانت می کند!
و با همه ی قدرت شکست نا پذیری که در خود سراغ دارد شکست می خورد
اما طبیعی ست نیروهایی که معمولا" فوق طبیعی ،شکست ناپذیر هم باشند و انسان هم در مقابل انها فقط کوچکی و حقارت خود را نتیجه بگیرد باز هم منجر به شکست می شنود.
هوش و کینه در جاهایی از داستان نمایان می شود
م.ل و دکتر حاتم
اینها هم هردو می توانند یک نفر باشند!
با ناشناس!
اول گفتم شاید خدایانی هستند در درون داستان
اما
نه!
.
کشمکش ها ادامه دارد تا
وقتی ناشناس لبخند میزند!
این نثر از فرم و شکل خارج است
ناموزون است چون ناموزون می شود داستان فلسفی ملکوت را بررسی کرد
در بین داستانهای ایرانی اگر بالاتر از بوف کور صادق هدایت نباشد چسبیده به بوف کور است!!

نوشته شده توسط  در ساعت 0:9 | لینک  | 

 

روشن فکر ها معمولا" پل ناقل هستند برای بردن اندیشه و ذوق هنری میان مردم. (یدالله رویایی)

 

روشنفکران دوره های گذشته و حال از لحاظ سلیقه های شعری عقب اند. یعنی هنوز در جمهوری افلاطون و بوطیقای ارسطو زندگی می کنند. شعر همیشه در حال امدن است  پس خود آینده است! و این درست نقطه مقابل و ضد نسخه ای هست که افلاطون برای شعر پیچیده. افلاطون می گوید:

«شاعر توانا را از جامعه بیرون خواهیم کرد و آن ها را با تجلیل و احترام به کشورهای دیگر روانه خواهیم کرد و برای کشور خود شاعران ساده تر و ناتوان تر را ترجیح خواهیم داد که به تقلید مردان آزاد و اصیل قانع باشند.» (کتاب سوم جمهوری افلاطون)

 

همه اندیشمندانی که آمده اند و رفته اند، در تمام جوامع و زمان هایی که گذشته اند و در پیش هستند، افلاطون را قبول دارند ولی سانسورهای افلاطونی در شعر را نپذیرفته اند. چرا افلاطون می گوید شاعران توانا را باید از جامعه بیرون کنیم. با این گفته خود دنبال چه هدفی است؟نظریه مثل تقلید را روشن می کند!تقلید از چه؟تقلید از طبیعت،در بند طبیعت بودن و از ناکجا آباد آمدن بدون گذشته یی روشن!شاعران باید فقط تقلید کنند و سانسور شوند سانسور از نوع افلاطونی اون هم توسط روشنفکرها در جامعه ما شگفت انگیز است،جامعه ای که شعر زده شده است .

راستی آیا روشنفکران ما شعر هم می خوانند؟

ارسطو و افلاطون شعری را به جامعه دیکته کرده اند که فقط به تقلید خوانده می شود .

 

من نثر می نویسم نه به اين دليل که از وزن وقافیه و ردیف در شعر مردود شده ام، تنها به اين جهت که در سلک شاعران اخراجي نباشم !!

 

نوشته شده توسط  در ساعت 1:27 | لینک  | 

 

ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی *** تا راهــــــــــرو نباشی کی راهبر شوی

در مــــــــکتب حقایق پیش ادیب عشق *** هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی

 ................

بابا یه کم به فکر ملت باشید

ول کنید این رایزنی هارو، این معرکه گیری ها رو!

دارید با این کاراتون چیو ثابت می کنید؟

نکنه دلتون برای بودن در گوشه ی کتابای تاریخ معاصر ایران پر می زنه ؟

حتما شما هم می خواید معاهده هاتون بشه بحث روز سال هایی که دیگه حکومت نمی کنید؟!(مثل معاهده های ترکمنچای -گلستان،امتیاز نفت شمال و جنوب و هزاران امتیاز دیگه) همه رو می خواید زنده کنید!

حالا به فکر ملت امروز نیستید که به جهنم

به فکر کسانی باشید که در آینده توی این جامعه می خوان زندگی کنن.

تا حالا چیکار کردید برای این ملت؟!

............................

گرچه، ملت خوب رای می ده!

انتخابات هم که نزدیکه، ببیند چیکار می کنن!

اولا باید می گفتین کوپن جدید توزیع شده، حالا دیگه نیازی به اون هم نیست،

ملت خوب رای می دن.

حا لا شما هی سفر کنید تا پخته شود خامی!

هی رایزنی کنید شاید ملت از سفر های شما پخته و فرهیخته شن!!

.........................................

آها راستی ...

"عدالت که زنده نیست!"

حالا غدیر گذشت یا ما ازش گذشتیم ؟ بماند !!

 

نوشته شده توسط  در ساعت 23:59 | لینک  | 

 

راه حقيقي از روي طنابي مي گذرد که
نه چندان بالاتر از زمين بلکه درست چسبيده به زمين
امتداد دارد
چنين مي نمايد که مقصود از ساختن اين راه
بيشتر لغزاندن رهگذر باشد
تا گذر از آن

 

 

........................

: سیاست ناب!!!

:بی نظیر بوتو ترور شد!!!

:تا کی قتل و کشتار و تا کجا؟!!

:انسان کدام حیوان را نشانه رفته است؟!!

:در کدام مذهب و آیین جا می گیرد؟!!

نه اینکه طرفدار شخص خاصی باشم اما

تعصب های مذهبی باعث این چنین قتل هایی می شود؟!!

:چرا مسلمان ها؟!

:چرا؟!

 

نوشته شده توسط  در ساعت 2:58 | لینک  | 

عروسک چینی من

مامان می گه میاد. می دونم که نمی یاد.اگه می اومد که مامان گریه نمی کرد،می کرد؟ کاش می دیدی..نه،کاش من هم نمی دیدم.حالا تو،یعنی مامان.چه کار کنم که موهای تو بوره. ببین،مامان این طور نشسته بود،پاهاتو جمع کن. دستاتو هم بذار پیشونیت.تو که نمی تونی.شونه هاش تکون می خورد،این طوری.روزنومه جلوش بود،رو زمین. من که نمی تونم مث مامان گریه کنم.بابام حتما" می تونست. عمو ناصر هم اگه بخواد می تونه. برای همین چیزهاست که آدم بزرگا بزرگن،می تونن هی بگن:«گریه نکن ،مریم» یا نمی دونم،بگن:«کبریتو برای چی ورداشتی،دختر؟»

خب،ورداشتم که ورداشتم.نمی خوام که آتیش روشن کنم. می خوام؟بابا خوبه،هیچ وقت نمی گفت :«نکن!»اماپس چرا گفت:«نبینم مریم من گریه کنه؟«من که می خوام،اما می دونم نمی شه.عروسک ها هم گریه می کنن؟تو که نمی تونی،مث مامان،مث مامان بزرگ،مث عمو ناصر.اگه می تونی پس چرا گریه نکردی،وقتی مهری بلا گرفته عروسکمو شکست؟عروسک چینی رو می گم. تو همین طور،مث حالا،نشستی و نگاش کردی.

دیدی من چه گریه ای کردم؟ مامان بزرگ گفت:«گریه نکن مریم.خودم می دم چینی بند زن بندش بزنه.»

...(ادامه پیدا می کنه)

...دست می کردم تو جیب جلیقه اش،ساعتشو در می آوردم. بابا بزرگه درشو باز می کرد و می ذاشت دم گوشم. می گفتم:«دستات چقدر پیره بابا بزرگ؟»

می گفت:«خب،پیره دیگه.»

دساش،پشت دساش یه طوری بود،مث صورتش. می گفت:«تقصیر این هاست،بابا.»

عقربه ها رو می گفت،اون سرخه رو می گفت که همه اش می گشت،تندر از اونای دیگه.حالا ساعتش کجاست؟با بابا بزرگ هم خاکش کردن؟تو که نمی دونی. تو چی کوتول؟

...

............

"گلشیری" در این داستان خشونت و پوچی دنیای بزرگسالان رو از ورای ذهنیت در هم شکسته ی کودکی بازگو می کند که پدرش تیر باران شده است.او در فضای گنگی که از حدیث نفس کودک آفریده،به شکل دادن شخصیت پدر می پردازد.خواننده که ازمنظر کودک در جریان ماجرا قرار می گیرد،تدریجا" از وضعیتی نا روشن به وضعیتی آشکار حرکت می کند.کودک دارد با عروسک شکسته خود بازی می کند.شخصیت او نیز ضمن بازی شکل می گیرد.او زندگی را بازی می کند و عروسک عاملی است که حافظه ی او را به چرخش در می آورد.تداعی ها،برانگیزنده ی یادها می شوند و بر این اساس فضای زندان،موقعیت زمان ملاقات و آنگاه عکس العمل های مادر و اقوام در برابر مرگ پدر،بازسازی می شود.عروسک چینی کودک،به کنایه شکنجه شدن و شکسته شدن پدر را نشان می دهد.عروسک شکست،خود کودک است که خیلی زود،مسیر دل شکستگی اش آغاز شده است.»

صد سال داستان نویسی،ص ۶۸۶

:-از این داستان چون زیاد خوشم اومد دوست داشتم کامل بذارم اینجا اما...

توضیح خودم رو برداشتم؛و این توضیح رو گشتم از یه کتاب بیرون کشیدم.!.

:-این هم برای کسانی که علاقمند هستن به شنیدن اثار!

http://www.behnama.se/dastan%20Moaser.php

دانلود کتاب های داستان و آموزشی!

http://www.p30net.com/home/modules.php?name=Forums&file=printview&t=390&start=240

نوشته شده توسط  در ساعت 15:18 | لینک  |