تبليغاتX
هویت
...

 

بوی پنیر می آد

معمولا" موش ها موقع خطر غرق شدن،کشتی رو ترک می کنن

اما حالا همه شون جمع شدن روی عرشه

ـــــــــــــــــــ

:- منظورم "انتخابات" نیستا چون بوی خاصی نمی ده و من با انتخابات کاری ندارم فقط  اون "پنیر"یه کم بو داره!

:-آخر دنیا نیست چون شب نیست!

 

نوشته شده توسط  در ساعت 2:57 | لینک  | 

عرفان لائیک

امروز هم این یک سوء تفاهمی است که باید اصلاح کرد. این یک سوء تفاهم است یا اینکه تلاش عبثی است که عرفان را لزوما" امری روحانی بدانیم به خاطر این که بخواهیم تعبیرش کنیم به خانقاه . وقتی که روحانیت را در تعلق مذهب بدانیم ناچار عرفانی را که ما تعبیر می کنیم طبعا" یک عرفان لائیک خواهد بود. در پرتو تعاریف گوناگون و مفاهیم مختلفی که ما از کلمه روحانیت می شناسیم. از اسپرتیو البته به طور کلی عرفان جهانی می گوییم که در روحانیت جهانی . نه در شیعیسم خودمان از تعبیری که از اسپرتیوالیته می توانیم به راحتی تصور کنیم این است که درون جوامع لائیک همیشه نوعی روحانیت بوده و هست که تغذیه از مذهب نمی کند . یک نوع فرزانگی و اخلاق . یک مورال که خارج از بستگی ها و تبعیت های مذهبی رشد کرده ، و یا لا اقل خودش را این طور می خواهد. تفکر، تفکر یک فرزانه و یک مورالیست است. ولی در سلسله مراتب مذهبی جایی ندارد، می خواهد خارج از این مراتب باشد. خواه در مغناطیسم واتیکان و مسیحیت و خواه در حوزه ی تشیع و تسنن.

ترس این مذاهب از لائیسیته و مدنیت این نیست که با گسترش مدنیت وافکار لائیک روحانیت در جامعه فروکش می کند. گفتن این حرف معنی اش این است که ما در لائیتسیته روحانیت نمی بینیم . نه ، این درست نیست . باید گفت و شناخت و قبول کرد که لائیک ، روحانیت خودش را دارد و ترس مذهب در واقع این است که با گسترش اخلاق در لائیسیته و با عرفان لائیک عرفان به معنای شناخت ناشناخته ها ، نه صوفیسم کم کم روحانیت لائیک جای روحانیت مذهبی را بگیرد. و یا گسترش این، جای آن را تنگ بکند. فیلسوف ها و متفکران ما در غرب و شرق وقتی که در قلمرو اخلاق،خدا، زمان و روح، وجود و انسان اندیشه می کنند به هر حال مشغله روحانی دارند. از نوالیس تا نیچه ، از ولتر تا پاسکال از سهروردی تا لویناس، قلمرو فکر ،قلمرو روحانی است . ولی این متفکر ها در سلسله مراتب مذهبی نیستند. یعنی مذاهب می بینند که لائیسیته جامعه را دارد به سوی نوعی از روحانیت می برد که روحانیت مذهبی نیست و با آن روحانیتی که ریشه در مذهب دارد فرق می کند و در این جا به مفهوم یک مشرب عرفانی می رسیم . یعنی می توان به خدا و سفارش های خدا رسید بدون این که از آیین بگذریم . منظورم این است که ما می توانیم از ارزش های روحانی یک تمدن حرف بزنیم . بدون نشانه برداری از جای پای مذاهب و یا یک مذهب. ولی مخلوق هنر و نوشت. پانویس و نوشتار باشد. مظاهر مختلف روحانیت و یا هر روحانی گری .اسپریتوالیسم، در یک جامعه که معمولا" همه در مقابل مظاهر مادی و مادی گری ، ماتریالیسم آن جامعه تظاهر می کنند فقط نشانی از قدرت های مذهبی و پیشوایان روحانیت نیست.

و یا تئوری تئولوگ ها و علمای علوم الهی آن جامعه لزوما" نیست. بلکه بر عکس بیشتر این اندیشه های رحانیت یا عرفان لائیک در عمل ، ساخته و پرداخته مورالیست ها، فیلسوف ها و اندیشمندان ان جامعه ، متفکرانشان و نظریه پردازها یعنی تئورسشین هاشان است که در دکترین هاشان درباره ی وجود خدا،افکاری تازه خیلی ظریف تر و دقیق تر دارند. در عین حال هم و غم تقدیر بشر را هم دارند مثال های مختلف می شود زد. در زمان باکورین و میرسه آ الیاد و دیگران، که تازه فیلسوف هایی هستند که در جهت فکر های دیگر موشکافی و کشف عجیب و دقیقی کرده اند. حالا غیر از کوربن و میرسه و آ الیاد مثل حتی فردید خودمان و سیمون وی و صدهای دیگر صف قرار می گیرند. مگر ما می توانیم بگوییم این ها روحانی نبودند؟ پس ترم "اصلاح عرفان لائیک" که در این جا دارم به کار می برم حرف کمی و بی تأملی نیست . این ایده ئالیستهای بزرگ که درباره ی اخلاق و وجدان در جامعه خودشان اندیشه و موعظه کرده اند بدون این که به یک اصل یا یک مجموعه ای از اصول مذهبی اطراف خودشان سر سپردگی داشته باشند ، ما از تفکر همین ها فهمیدیم که فرد ایندیوید و الحق بدون دست شستن از شرایط مادی ، و از ماده راضی می شود. که بعضی از ارزش ها و معیارهای اخلاقی که از ماورأ تغذیه می کنند تغذیه بکند، بدون اینکه محتاج الگویی از معبد و کلیسا باشد ، حتی مشرب های بزرگ عرفانی در شرق ، که در درون مذاهب غربی جا گرفته اند و از میان آن ها آدم ها و عارفان بزرگی را می شناسیم سعی می کنند که مفهوم دیگری از خدا غیر از آنچه از خلال آموزشهای مذهبی داده اند، بدهند. تصویری کاملا" متفاوت از آنچه کشیش و ملا در دیر و کنشت می گیرند و می خواهند شناخت خدا را در انحصار و صلاحیت کلیسا و مسجد قرار بدهند. یا در انحصار معبد و کنشت و دیر.

اگر این عارف ها ، برای پیشبرد کارشان به مصادیق ناشی از مذهب ، متوسل می شوند . البته این یک راه حل گریز از تفکیر و تعزیر یک ترفند زیرکانه است که احساسات مذهبی را که در بطن یک جامعه است به نوعی لایسیزه بکنند با تلنگرها و ناخنک هایی که از پرنسیب های همان مذهب می گیرند و میزند. و یکی از عللی که هیچ وقت عرفان را از جنبه های لائیک آن ندیده اند همین است. معذالک این که مذهب ها سهمی از عرفان برآمده از مذهب را لائیک نمی بینند و نمی خواهند ببینند برای آن است که خط این نوع عرفان را همیشه حس کرده اند و در برابر دیده اند. در طی تاریخ همیشه همین طور بوده است و در حذف آن ها از صحنه هم هیچ وقت تردیدی به خود راه نداده اند و به هر حال به عنوان دشمنان خودشان همیشه در طی تاریخ از جامعه ی لائیک این ها را جدا نگه داشته اند. با حبس تبعید ،قتل و انواع این ها از ابن سینا بگیر تا شمس و تا سهروردی و عین القضاه و ...که قربانی نوعی از افکراشان شده اند . باید نفس فرزانه این عارفان را و همه فرزانگان و مربیانی که به به عرفان لائیک تعلق دارند کشف کرد شناخت و شناساند و این حقیقت را گفت که عرفانی هست که لائیسیته را تغذیه می کند و پایش در سلسله مراتب مذهبی فرو نرفته چنین عرفانی هست و ریشه در ذهن دارد.

در هنر کلامی ، در نویش و در عبور از فاصله های ذهنی و در پرانتز گذاشتن دنیا ، یعنی در شک ، جلو گذاشتن چیزی به نام تردید در چیزهایی که روبرویمان می بینیم . یعنی اگر انسان دو بعدی مؤمن خودش را زا یک طرف و ایمانش را از طرف دیگر در برابر بعد سومی بگذارد که از عهد آدم ابوالبشر در اختیارش گذاشته شده آن را هم باید به عنوان اسلحه بیدار کند . این بعد سوم ذهن است که همیشه آن دو بعد اول را یا کامل شان می کند یا بهشان خیانت می کند. این فکر را باید یاد داد. عرفان لائیک یاد دادن این فکر و پیدا کردن آن ذهن است . همیشه همین طور است . خواست خدا در زلزله شمال و یا در زمین لرزه ی مکزیک و یا انتقام خدا در زلزله ی چهار سال پیش این را صوفیسم می پذیرد که توکل و تسلیم است. عرفان لائیک اما به فکر می برد. " اخلاق ایمان" و "اخلاق تفکر " این دو تا با هم سازگار نیستند. اخلاق ایمان جایی برای تجربه و تفکر باقی نمی گذارد ، این همان گول و گودالی است که صوفیسم برای عرفان لائیک حفر کرده است در طول قرن ها.

.............

:-جستجو از نقطه ی صفر ،موریس بلانشو، فرامرز ویسی

نوشته شده توسط  در ساعت 7:8 | لینک  | 

 

چطور پیش می ره؟!

ســـــخت!

کلمات هم مثل بچه ها می مونند هر چه بیشتر نازشون می کنی بیشتر خودشونو لوس می کنن

مثلِ...

اونو دیگه نمی دونم

این آیه رو گوش کن:خداوند قادر مطلق هستو هیچ چیز از نظر اون پنهون نیست

در زبان ما کلمه قادر به معنی قدرت زیاد و یک کارِ با زور ِ....می فهمی؟!ولی در زبان لاتین این کلمه ناقابل و معمولی معنی:محبت،آتش،طلب، حتی! مفهموم طلب محبت و عاطفه دارد

غذاتون رو بخورید

تو اصلا" نمی فهمی من چی می گم

تازه من از این غذاها نمی خورم

نه!خود کلمه اصالا" مهم نیست حرفی که خداوند می خواهد بزند مهمه

..

خیلی وقته که اینجا تنها موندی

هه...خیلی وقته که اینجا تنها موندی... خیلی جالبه اسپالاتی! الان دو هفته س که بهم سر نزدی، معلومه که خیلی تنها موندم

من چطور می تونم برای روم بنویسم

در حالی که بین اونا نیستم

زبان حقیقی انجیل باید مث زبان فرزندی باشه که با مادرش حرف میزنه

......................

گم شو منو رها کن ای شیطان ملعون...زبان تصنع و پر از دروغتو بُبُر...من هرگز ادعا نکردم که انسان خوبی هستم...هرگز!...خداوند خوب می دونه من کی و چه هستم...من بدون ذره ای تکبر و غرور اعلام می کنم که انسانی بدی هستم...تو خیلی به خودت سخت گرفتی برادر مارتین...تا زمانی که شیطان وجود داره کسی نمی تونه ادعا کنه بیگناه ِ از مان حضرت ابراهیم تا به امروز 5 هزار سال ِ که همگی گرفتارش هستیم...بخاطر اتفاق امروز عذر می خوام...من نیومدم اینجا که تو رو سرزنش کنم...من گناه کار تر زا اونم که بتونم کشیش خوبی باشم...می دونی در این دو سال هرگز ندیدم به این صراحت به چیزی اعتراف کنی...من از روز رستاخیز وحشت دارم ...و فکر می کنی با نفرت از خودت نجات پیدا می کنی؟...تا حالا جرأت کردید که فکر کنید که خداوند عادل نیست؟ از آغاز تولد ما رو با گناه امتحان می کنه، بعد بخاطر اشتباهاتمون مغضوب درگاهش می شیم و بعد با قضاوت عادلانه اش محکوم می شیم و به آتش جهنم مجازاتمون می کنن...می دونم...می دونم که مثِ شیطان دارم فکر می کنم ...می دونم...تو مث شیطان نیستی فقط با خودت روراست نیستی،خداوند به تو غضب نکرده تو به خداوند غضب کردی برادر...ای کاش به دنیا نمی امدم...و تو این تو داری دنبال چی می گردی؟...ای خدای بخشنده... خدایی که بتونم عاشقش باشم خدایی که منو دوست داره...پس در این صورت به خداوند بزرگ اقتدا کن تا به عشق ازلی برسی،فقط بگو من بنده ی تو ام نجاتم بده.من بنده ی تو ام نجاتم بده...من بنده ی ِ تو ام نجاتم بده،من بنده ی ِ تو ام نجاتم بده...*

...................

:-* مارتین لوتر

در این فیلم زندگی ماریتین لوتر کشیش روستازاده آلمانی و بنیان گذار کلیسای پروتستان در اروپا به تصویر کشیده شده است.او که در آغاز سالهای اغازین قرن شانزدهم میلادی در دیر راهبان فرقه اگوستینوس به تحصیل علوم دینی و انجام فرایض و ریاضت های دشوار ِ راهبان این فرقه مشغول بود به تدریج از یک راهب سخت کوش و منزوی به کشیشی مشهور و سخنور تبدیل شد و در سال 1517 میلادی به سِمت استاد الهیات دانشگاه وینتربرگ آلمان نائل آمد.عصر لوتر عصر دگرگونی اروپا بود و در پی اختراع صنعت چاپ توسط هموطن آلمانی او گوتنبرگ نویسندگان و متفکران اروپایی این امکان را یافتند تا آرای شخصی خود را در شرح و تفسیر کتاب مقدس و مبانی الهیات مسیحی در سطحی گسترده منتشر سازند.در این میان مارتین لوتر که نسبت به آداب اشرافی کلیسای کاتولیک ِ ایتالیا ثروت اندوزی گروهی از کاردینال ها و فروش توبه نامه های دروغین توسط کشیش های محلی معترض بود، مانیفست اصلاحی خود را در خصوص نقاط ضعف کلیسای کاتولیک طی چند رساله منتشر کرد که انتشار این مقاله ها سر آغاز ِ چالش فکری دامنه داری در اروپایِ آن زمان بود.

از یک سو پاپ لوئی دهم و کاردینال کاتریانوس او را به ترویج افکار بدعت آمیز و ضد کلیسایی متهم ساخته و به توبه فرا خواندند و از سوی دیگر شاهزادگان و ملاکان ِ ثروتمند آلمانی که فرصت را برای شورشی علیه کلیسای ایتالیا و عدم پرداخت ِ باج و خراج به دربار پاپ مناسب می دیدند مشتاقانه از لوتر حمایت کردند. شهرنشینان و روستاییان المانی نیز هر یک به فراخور حال با یکی از طرفین این نزاع متحد شدند و نهایتا" نهضت اصلاحی مارتین لوتر که در آغاز سیمای فکری و داعیه ی ِ عدالت خواهی داشت به تدریج تمام گستره ی اروپای قرن شانزدهم را فرا گرفت و صاحبان قدرت و ثروت عمداتا" با انگیزه های مادی و دنیوی در مقابل یکدیگر صف آرایی کردند.حاصل انکه مارتین لوتر در سال 1520 میلادی توسط کلیسای واتیکان تکفیر شد و متقابلا" از سوی حامیان خود تا حدِ قدیسان تاریخ مسیحیت ارتقاء منزلت یافت صف آرایی و سرکشی پیروان لوتر در مقابل کلیسای کاتولیک به بروز جنگ های خونینِ چندین ساله در اروپای قرن شانزدهم منتهی شد و نهایتا" پیروان نهضت اصلاحی مارتین لوتر به تبعیت از کلیسای سلطنتی انگلستان که یک قرن پیش استقلال خود را از کلیسای واتیکان اعلام کرده بود.انشعاب خود را از آیین کاتولیک علنی کردندو از آن تاریخ تحت عنوان مسیحیان ِ پروتستان شناخته شدند.در شرایط بحرانی دوران لوتر سوء استفاده برخی از ثروتمندان و دهریون از افکار اصلاحی لوتر امری بدیهی بود.و افراط برخی از این سود جویان که به بهانه ی نهضت اصلاح دینی ِ لوتر هر گونه تقـّید دینی را منکر بودند نهایتا" به اعتراض مارتین لوتر و تبّری جستن او از برخی از پیروانش شد.

از آن تاریخ تا امروز نهضت ِ اصلاح دینی مارتین لوتر همواره منشاء بسیاری از سوءِ تعبیرات تاریخی بوده و افراط و تفریط های اجتماعی فراوانی را در پی داشته است تا جایی که برخی مورخین نهضت پروتستانیزم را صرفا" یک فرصت طلبی تاریخی ِ طبقه متوسط اروپا علیه ِ کلیسای واتیکان تلقی کرده و گروهی دیگر ان را به عنوان ِ « روح ناگذیر تحول در همه ی اعصار و در میان پیروان ِ تمام ادیان تعمیم و گسترش داده اند و در این میان چهره حقیقی مارتین لوتر به عنوان جنجالی ترین شخصیت قرن شانزدهم میلادی تا امروز همچنان در پرده ای از ابهام باقی مانده است.

:-**فیلم تاریخی و مذهبی ِ قابل تامل و زیبایی ست.با کارگردانی "اریک تیل" و نویسندگی:"کـَمیل توماسون و بارت گاویگان"

:-***"گاهی اوقات یه چیزی می نویسم از خودم اینجا الان!!!مثل ایکیوسان نشستم ببینم چی بنویسم!انگار یه چیزی حلقه زده به دورِ کلماتِ من و فکرم زمان طولانی راه می خواد تا برسه به دستام! لوتر مارتین لوتر اسپالاتی!فردریک!...خوب بود!!یه چیزی نوشتم!"

نوشته شده توسط  در ساعت 15:46 | لینک  | 

انــــــــــــــــــــــــــــسانم آرزوست

حسین یعنی اعتراض به زمانه نامقدس

درست است که از لذتی جان می گیریم ،بی اراده خویشتن و درست است و درست نیست که به حکم قضا جان می سپاریم،بی اراده خویشتن.
آن کس که دشواری وظیفه انسان را باور ندارد،اغلب،بی اراده خویشتن،در می گذرد.
در اثر حادثه ای یا به فرط کهولت و آن کس که دشواری وظیفه انسان را باور دارد و عشق و اراده را ارجمندترین سرمایه انسان می شناسد،آن گونه می زید و می میرد که از آن پس که چند روز دور گردون ،افسانه گشت و افسون،شرمسار سرمایه اش نباشد.
او،گاه،خویش و جهان را بر نمی تابد،آن گاه که زمین و زمانه شایسته حضور«انسان» نیست و مرگش در نمی رسد مگر این که خود دست به کار مرگ خویش شود به اعتراضی.اعتراض به زمینی که در احاطه ی قدرت دروغ گویان و نیرنگ بازان است،اعتراض به زمانی که کقدس نیست و فضایی برای تنفس آزاد مردان ندارد و حسین بن علی(ع)و روزگارش این چنین بود.
در روزگار او،حرمتی برای انسانی که راست می اندیشد،باقی نمانده بود.خلیفه رسول خدا،بر جای رسول(ص)،تملق می خرید و دروغ می فروخت،مسجد پیامبر(ص)،اصطبل اسب های سربازان خونخوار اموی گشته بود و از انسانیت به جز انسان های عیّاش و ریاکار چیز قابلی به جا نمادنده بود و در چنین شرایطی امام(ع)چه چاره ای داشت به جز حرکت به سوی کربلا وآشکار کردن دردها و زخم های درونش در قالب این خطبه:«اما بعد پیشامد ما همین است که می بینید،جدا،اوضاع زمان دگرگون گردیده،زشتی ها آشکار و نیکی ها و فضیلت ها از محیط ما رخت بر بسته است.از فضایل انسانی باقی نمانده است مگر اندکی مانند فطرت ته مانده ظرف آب،مردم در زندگی ننگین و ذلت باری به سر می برند که نه به حق عمل و نه به باطل روگردان می شود.
شایسته است در چنین محیط ننگینی شخص با ایمان و فضیلت،فداکاری وجانبازی کند و به سوی فیض دیدار پروردگارش بشتاید. من در چنین محیط ذلت باری مرگ را جز سعادت و خوشبختی و زندگی با این ستمگران را جز رنج و نکبت نمی دانم.مردم برده های دنیا هستند و دین لقلقه ی زبانشان می باشد،حمایت و پشتیبانی شان از دین تا آنجاست که زندگی شان در رفاه است و آن گاه که در بوته امتحان قرار گرفتند،دینداران کم خواهند بود» *
*سماء رحمت،تدوین مهرداد جوادی،انتشارات دانشگاه آزاد اسلامی،1381،ص22-21

______________________
:- این متن توسط دکتر عاشوری نژاد در هفته نامه پیغام(سال دهم شماره 468 مورخ دوشنبه 1 بهمن ماه 1386) در ستون انسانم آروزست نوشته شد.

:-"دست نوشته"گنج پنهان جهان خیال و خلاقیت نویسنده است که پیوسته در حرکتی ناپایدار و تحول و گسترش می یابد

:-"وقتی خدایان بزرگ سکوت می کنند عظمت در نگاه "انسان" اوج می گیرد"

 

نوشته شده توسط  در ساعت 12:40 | لینک  | 


راه بی پایان است. نه چیزی می توان از آن کاست، نه چیزی می توان بر آن افزود ،با این همه

همه ان را با مقیاس کودکانه ی خود می سنجند. به راستی ،این اندازه از راه را نیز باید طی کنی،

این از تو دریغ نخواهد شد.

ـــــــــــ

این مایه ی اسودگی خاطر است که به هم ریختگی تناسبات

در جهان تنها یک تناسب به هم ریخته ی ریاضی به نظر می رسد.

ــــــــــــــــ

داشتن وجود ندارد...تنها یک هستی ، تنها یک وضعیت هستی وجود دارد، که مشتاق اخرین نفس ،مشتاق خفه شدن است.

ـــــــــــــــــــــــــــ

:- بر گرفته از کلمات قصار از فرانتس کافکا

:-" من در پی پیک های تند رو به یک صحرای ناب رسیدم پر از ستاره و نور!"

نوشته شده توسط  در ساعت 0:46 | لینک  | 

 

           بیزارم از ان کهنه خدایی که تو داری      هر لحظه مرا تازه خدایی دگر هستی


ذهن آشفته
و قوه تخیل،باعث می شه هزاران فرسنگ زیر دریا بوجود بیاد
پیشگویی های نستراداموس شکل بگیره
و ...
خلاقیت بوجود بیاد...
.............
عبادت توی غار**
اول خودش تنها اونجا بود،می دونست یه چیزی هست اما منتظر یه جواب بود تا دیگران رو هم
از اون سهیم کنه، گفت مثل من نمی خواد برید توی غار!من بهتون می گم چیکار کنید!...
واسطه ایجاد شد.خدا به جای اینکه نزدیک تر بیاد رفت دور تر و ...
...........
ای ماه بر سیاهی ها بتاب!
وقتی ماه کامل می شه شب دیوونگی فرا میرسه!
..............
زمان رأس ساعت بی زمانی
بین پرچم های سبز و سرخ
سفید* می شود
انسان می گذرد...
..............
:- * )خداوند رد پای سفیدی بین این دو می گذارد(


:-**انسان فکر می کنه خدایی که حس می کنه دیگران هم باید حسش کنن!
یه روزی خدا بهش پیام میده و اون خدا رو از دل غار بیرون می کشه اما می بینه مردم یه خدای دیگه دارن
و خدای خودش خدای مردم نیست، شاید نه! خدای مردم خدای خودش نیست.
خدای هر دوره با دوره دیگر فرق می کند!؟
نه! فرقی نیست اما انسان ها با یکدیگر تفاوت های" کوچکی" ندارند!


:-***خلاقیت،ذهن،عبادت،خدا،خدای کوچک و بزرگ در درون ذهن هر انسان،پرچم و...


:-****«زمان در انتظار پُست بعدی پیر می شود.»


 

نوشته شده توسط  در ساعت 22:27 | لینک  |