دیروز بعد از غروب قبل از این که غروب کنی برای همیشه؛ وقت افطار بود ،تو چه خوب گفتی :
"پر کشم به آسمان امید به آروزی وصال تو "
باز هم یکی دیگر رفت تا ماندگار شود
و اما این بار
خـــسرو شکیبایی
:- بعد از مدت ها دیشب داشتم به صداش گوش می کردم و به خودم می گفتم
کی می شه...
هیچ وقت دیگر...شاید همیشه....
""""""""""""""""""""شاید او !!!!!

شاعر که می شوی خیال تو یعنی حکومت دوست ... و...
........................................
شاملو بخوان با صدایت...
"لحظه" لحظه صدای تو خوب است و قتی که در جنگل های گیلان با "کوچک جنگلی "
بزرگ می شوی و از خاکت دفاع می کنی و وقتی این بار دیگر اثری از بیگانه نیست
همه اش خودی است و تو سید می شوی و مبارزه می کنی ،انسان ها را پند می دهی
"دزد و نویسنده" می شوی ،"مدرس "را نمایش می دهی و تو همچنان زنده ای ،
وقتی" روزی روزگاری"با "مراد بیک" در کویر راهزن می شوی و قافله ای را پشت
قافله ی لخت می کنی، وقتی پدری مهربان و سبز می شوی و "خانه سبز "را
با صدایت آبی می کنی ،وقتی بر بالای درخت "کاکتوس" می نشینی و "آواز مه" را
می خوانی،وقتی با "تفنگ سرپر"ت به جای اینکه سینه ها را نشانه بگیری و سرپ داغ
خالی کنی عشق داغ را نثار می کنی و روی صحنه ی تئاتر که نمی دانم چه را بازی کردی و
چگونه اما باز هم در آنجا زندگی را زندگی می کنی واوج می گیری تا ماهی هایت را
همچنان که "کاغذ بی خط" ی را" خط قرمز" می کشی ،پاک کنی،
آنچنان که خورشید "هامون" را از دشت پاک کرد و تو "کیمیا" شدی تا به قله ؛به سیمرغ ،
رسیدی تو مثل ماهی بودی در رود ِ جاری "هامون" و با "دست های خالی" این بار
"اتوبس شب "را به چه زیبایی هدایت کردی و مثل اولین بار که وارد شدی و
نقش بازی کردی ، چه آهسته در "کتیبه" ی تاریخ نقش بستی ، اما اینبار سال 1353 نیست
ولی تو دوباره در آغاز راهی دیگر هستی ، " یکبار برای همیشه" سوار ِ " ترن" شدی
و اینبار در سال ۱۳۸۷ سریع پیاده شدی ،شاید در این " رابطه" در آنجا بتوانی
" سایه به سایه" ای دیگر را تند و آهسته حرکت کنی، شاید،
تو برای همیشه درون کتیبه ای آرمیده ای...
روحت شاد![]()
..........................
: امیر جان با اجازه این عکس رو از وبلاگت برداشتم...
: به همه ی هنرمندان و هنر دوستان تسلیت می گویم.
![]()
به اندازه ی یک قرن کتاب خواندم ، از آن کتاب هایی که دوست داشتی نویسنده اش ، شخصیت
اصلی اش تو باشی..."تنهایی پر هیاهو "را خواندم از سطر اول ، دیدم اندیشه هایی را
که به صورت کاغذ...
دنباله دارد ، می نویسم ...
...خوبم ،
می خواستم عکسی آپ کنم که دیشب (شب بدر ) از آسمان گرفتم اما نتوا نستم آپلود کنم...)) :
شاید فردا شب!
............
گرسنه ا م شده حسابی ::
![]()
![]()
![]()
"تانگو" می رقصم
زمین زیر پایم ناله می کند
و مدار های بسته ی چشمانم خواب را حرام می کنند
زیر بنای تمام ابدیت را پاسخ می گویم
قدم هایم را محکم می کوبم
رقصم نمایان می شود
قطب ها از هر سمت به هم گره می خورند
کویر با کوه یکی می شود
باد ها موسیقی دلخواه مرا می نوازند
دنیا با همه ی بزرگی کوچک می شود
دستان ِ کوچک ِ من بزرگ
می چرخم
آواز می خوانم
درد ها دهان باز می کنند
در خود فریاد می کشم
با زوزه ی درونم می رقصم...
.................
-: ؟!
:- این رو نوشتم بدون رعایت قواعد...قواعد...قواعد...لعنت بر قواعد دست و پا گیر
:-
