از شنیدن حادثه ِ " خور و بیابانک در انتظار فاجعه "
واقعا" روح باید درد بگیره ؛ وقتی صدای کسی را بشنوی که شنیده نمی شود او
همچنان بلند تر فریاد می زند و در اتش می سوزد ... و آه بر چشم هایی که
نا بینا هستند...و گوش هایی که ناشنوا...
این ها از میراث طبیعی ما هستند ، شاید رطب ها و خرماها
در زیر آتش سوزان کویر
همچنان طعم شیرینی داشته باشند برای تراژدی زیستی ِ ما
...
ما انسان هایی همچون نخل های بلند قامت واستوار را در "کویر ِ ایران"
به حبس کشیده ایم و شکنجه کرده ایم و به مرگ محکوم کرده ایم.
یاد ِ صادق هدایت بخیر که با یاس و دلمردگی و ازردگی شدید از محیط زیست خود
بار خود را بست و زندگی جاوید را انتخاب کرد ، چرا که به مفهوم حقیقی زندگی
رسیده بود...
این ها رونمای حقیقت هستند که می سوزند...
" این چه استغناست یا رب و این چه قادر حکمت است
کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست "
one World
One Deram

یـــــــــــــــــــــــک دنیا یـــــــــــــــــــک رویا
:- بازی های المپیک پکن امروز آغاز شد تا پیامی دیگر را به همراه داشته باشد.
پیامی که اولین بار یونانی ها آن را به ملت ها و فرهنگ های دیگر رساندند.
:- تاریخ و فرهنگ با ورزش تلاقی زیبایی می سازند
آداب و رسوم درون بازی های ورزشی در اینجا نمایش داده می شود ، ورزش بهانه ای شده است
تا چشم ها بهتر ببینند رنگ ها را ، آداب را ، انسان ها را
در بین چینی ها عدد ۶ و ۸ اعداد مقدسی هستند ، خصوصا" اگر توالی هم داشته باشند...
نمی دانم شاید این خوش شانسی تبدیل به فاجعه شود.
2008/08/08
welcom to olympia chinia
![]()
« یادداشتی بر فیلم استیگماتا»

استیگماتا در دین و فرهنگ مسیحیت به نشانه هایی گفته می شوند که بر روی بدن شخص نمایان می شوند و شبیه هستند به زخم های پنج گانه مسیح ؛...مچ پا یا روی هر دو پا...و ضربه به پشت کمر / توی قطار..."در اینجا فقط چهار زخم را نشان می دهد...یا نسخه ای را که من دیدم کامل نیست یا زخم پنجم را گذاشته اند برای استیگماتای شماره 2...(!!!)
کسانی که خیلی به خدا نزدیک می شوند زخم های مسیح به آنان نازل می شود تا شیطان وجودشان را بیازارد...و هرچه به خدا نزدیک تر شوی...چشمهای شیطان بیشتر به دنبالت می آیند...
ما در این مورد یک جمله معروف داریم :(هرکه درین بزم مقرب تر است ... جام بلا بیشترش میدهند)
من وقتی در فیلمی صلیب می بینم و زخم، یاد نیکوس کازانتزاکیس و مهمتر از آن یاد آخرین وسوسه مسیح می افتم...با این جمله شروع می شود...نسیمی خنک و بهشتی سراسر وجودش را فرا گرفت...
"حصه ای از سرشت الهی در روح و جسم هر کسی هست.هم از اینروست که راز مسیح تنها در مقوله ی آیینی خاص نمی گنجد:این راز، جهانی است. ستیز میان خدا و انسان، همراه با اشتیاق برای همسانی،در درون هر کس رخ می نماید. چنین ستیزی ، اغلب اوقات، ناآگاهانه است و دیری نمی پاید . تحمل جسم در حوصله ی روح ضعیف نمی گنجد : روح سنگین می شود و
خود تبدیل به جسم می گردد و هماوردی پایان می پذیرد.لیکن، در میان انسان های مسئول ، انانکه روز و شب دیدگان خود را بر «وظیفه متعال» دوخته اند ، جدال فیمابین روح و جسم بگونه ای بی امان رخ می نماید و یحتمل تا دم مرگ نیز کشیده می شود..."
.
همانطور که فیلم مشخص می کند تا آن زمان سابقه نداشته است کسی به غیر از قدیسین دچار استیگماتا شود...اما ما اینجا می بینیم که فرانکی با وجود اینکه از دین و معنویت به دور هست اما برگزیده می شود و """انتخاب """ می شود که حامل پیامی بزرگ باشد...چرا باید فرانکی انتخاب شود؟!... """انتخاب"""(!!!)
یا مریم مقدس! خدا با توست:
ای که به رحمت او تو در میان زنان مقدس گردیدی ، مرحمتی که...
در این فیلم فرانکی را هم پایه حضرت مریم قرار می دهند و مقدس!!...کاری که فقط از یهودی ها سر می زند!...چرا از یهودی ها نام بردم در اینجا؟!
قوم یهود در آیین خود باور های گوناگونی دارند برای رسیدن به خدا و بهشت و یکی از این باور ها، مسئله بی بندوباری دخترهاست، که این جریان طی مراسمی شبیه به بالماسکه انجام می گیرد...
.
اوائل فیلم مراسم مذهبی را می بینیم که بسیار قوی است ...و نوع باور های مردم و آیینی که در حال اجرای آن هستند ... پایه و اعتقاد آن ها همینطور که از دیالوگ های فیلم مشخص است ،کلیساست و مجسمه گریان ..."اون مجسمه پایه و ایمانشون رو شکل داده..."..."پایه و ایمان اونا کلیساست، نه یک مجسمه گریان"...در کلیسا شاهد جاری شدن خون از چشمان مجسمهِ مریم مقدس هستیم...این خون برای چیست؟...چرا باید با مرگ یک قدیس مریم مقدس اینگونه خون ببارد ، خونی که خون مسیح است...
پدر آلامیدا بر روی سخنان گمشده ی فرزندش مسیح تحقیق می کرد و در حالی که داشت به حقایق و نتایج شگفت انگیزی می رسید با مرگ او نیمه تمام می ماند...و او اینچنین گریان می شود...بد به حال کشیشان و راهبه ها که مریم اینچنین رنج می کشد! به طرز خیلی ساده و پیش پا افتاده ای، زنجیر و صلیب پدر آلا میدا به سرقت می رود... به طرز سریع و حیرت آوری به فروش می رسد و به دست دختر زنی که آن را از یک کودک خریداری کرده می رسد دختری بی بندوبار که برگزیده روحی مقدس شده است (!!)
کسی که کلیسای پدر آلامیدا و جامعه سنتی او را انکار می کند.
.
بعد از صحنه هایی از مراسم مذهبی و سنتی روستایی ، فیلم با تصویری از جامعه شهری ، پخش موسیقی زیبا ، شعری مدرن و سنت شکن که گویای اعتراض نسلی است که قصد کرده اند گذشته خود (نظام کلیسایی) را به تمامی به دور ریخته و طرحی نو در اندازند...
"پاک بودنت را به رخ من نکش/به خاطر گناهی که کردم/روحم را معامله کردم/در ازای سکس و مشروب/برو یه کشیش خبر کن/ که خونسرد و نجیب باشه/و بهش بگو که مری(مریم)/دیگر بچه نیست/سنگاها می بارند/صفرا می بارد/از خوش گذرانی و عیاشی/انگار تو/من زنگهای خطر را به صدا در میاورم/روی حقایق شرط بندی می کنم/بعد از همه فراز و نشیب هایی که داشتیم/اکنون بزرگ شدم/با شرمساری/چه بر سر مری(مریم) آمد؟/چه بر سر مری آمد؟/ چه بر سر مری آمد؟/ چه بر سر مری آمد؟/ چه بر سر.../به روی زمین تف می کنم/ و باز هم مواد مخدر مصرف می کنم/همه صورت حساب ها را می سوزونم/از عشق سر مست می شوم/ و هیچ پوششی بر تن نمی کنم.../از گذشته ام نخواهم گفت/صورتم را خالکوبی می کنم/ پیر نخواهم شد..."
این شعر به زیبایی انتخاب شده است ،از پاک بودن ،معامله روح(پدر آلامیدا و فرانکی)، کشیش؛کشیشی که خونسرد و نجیب باشد(اندرو)، و مریم مقدس، و یاد آوری این نکته که دیگر بچه نیست . مراسم آیینی که در بالا اشاره کردم ،یهودی ها بر این عقیده اند که دختر ها در سنین پایین از اختیار و آزادی کامل برخورداند خصوصا" برای ترویج بی بندوباری) ،از گذشته نخواهم گفت(از سنت ها و نظام کلیسا) و...
.
این دیالوگ ها شاید به چشم نیایند!!
گرچه چند تا نکته اساسی در آن وجود دارد و شاید همه ی نکات مهم باشند اما من به دویا سه تا از آن نکته ها اشاره می کنم!...
- احساس عجیب و غریبی دارم.
0 خیلی هیجان داری...فکر کنم خودت رو ترسوندی.
- حس می کنم که قلبم می خواد بیاد توی شکمم.
0 خیلی خب اینکه عجیب نیست.
- """اگه حامله باشم چی؟!!"""
0 از استیون؟!
- """"مگر چه می شه من هم یه ادمی رو به این دنیا بیارم؟...ای وای مگه چی می شه؟"""""
0 "" تو حق انتخاب داری""(!!)
- نمی خوام فکرشو بکنم ناراحتم می کنه...
...
تقسیم بندی اسناد ""گاسپل"" - این که از اسناد فقط عده ای خاصی می توانند استفاده کنند - دامن گیر بسیاری از جوامع و فرهنگ ها است...پدیده ی جدید و نوینی به نظر نمی رسد...همینطور که من می توانم از بین چند جمله سه تا را انتخاب کنم،چون اینجا قدرت دارم و قلم در دست من است...آنجا وقتی سند ها را می خواهند بررسی کنند به سه قسمت تقسیم می کنند..." به من فقط سومین صفحه ی هر بخش رو می دن...چرا؟
"حساسترین مدارک همیشه بین ما به قسمتهای سه تایی تقسیم می شد...1/3 رو می دن به دومنیکن ها،1/3 هم به فرانسیسکن ها...و 1/3 را هم به عیسویان...حقیقت هر سند فقط برای تعداد محدود رده بالایی ما روشن می شه...از چنین جایی توقع دیگه ای نمی شه داشت، می شه؟ ما در یه دنیای رقابتی ماراتونی شدید زندگی می کنیم،اندرو...کلیسا هم از این مستثنا نیست...هیچی هیچ وقت از اینجا بیرون برده نمی شه، می شه؟... البته مگر اینکه خودشون بخوان."... برای اینکه هرکسی اطلاعات کامل و جامع در مورد آن نداشته باشد...یک نمونه خیلی ساده که در اکثر فیلم های رزمی هم می شود به راحتی مشاهده کرد، این است که استاد فن همه ی تکنیک ها و آموزش ها رو به شاگرد یاد نمی دهد، تا اواز همه ی رموز آنها نتواند استفاده کند و پیرو باشد ، تحت سلطه و شکست پذیر..."
اینجا هم "حقیقت هر سند فقط برای تعداد محدود رده بالای ما روشن می شه..."
"معجزه های واقعی رو بررسی می کنیم ولی هر کسی به چیزی اعتقاد داره"..."هر کسی از مسیح برداشت های متفاوتی داشته؛ برای همین داستان های گوناگونی درباره او نوشتند...همه گاسپل ها حرف های واقعی مسیح نیستند...ما همه آدم هایی هستیم که کورکورانه در تاریکی به دنبال شمعی می گردیم که او 2000 سال پیش روشن کرده بود."
تحریف در اینجا به روشنی مشخص است...انجیل های متفاوت یکی از نشانه های تحریف آن است...
.
اینجا چند دسته کشیش هستند...قدیسان راستین و دروغین...کسانی که فرمانبر خدا و خود هستند و کسانی که فرمانبر مقامات بالاترند، مقام هایی که دیده نمی شوند و پشت پرده هستند...!
.
.....
برمی گردم به جمله هایی که قرار است به آنها اشاره کنم!
نکته اول؛
"""اگه حامله باشم چی؟!!"""
فرانکی در محل کار خود –آرایشگاه- ایستاده است که، یک زن را آن سمت خیابان می بیند که دارای پوشش خاصی است_این پوشش از نظر من جای بحث و گفتگو دارد_و نوزادی در بغل دارد...فرانکی مردد از پشت شیشه مغازه نظاره گر است...(نماد های درون فیلم را نادیده می گیرم، چون فیلم صرفا" معنا گرا نیست ، شاید تلفیقی باشد(!!!!)...)به هر ترتیب آن زن بچه را وسط خیابان می اندازد و فرانکی که شاهد ماجرا است از مغازه بیرون می آید و به سمت زن می دود اما وقتی به آن سمت خیابان می رسد اثری از بچه و زن نمی بیند...فقط پارچه قرمز رنگی که بچه درون آن پیچیده شده بود. فرانکی که از این حادثه دلخراش بسیار ناراحت است می گوید:"او بچه شو انداخت زمین"
ازین صحنه شاید بتوان اینگونه برداشت کرد که، آن زن فرانکی هست(نمادی از فرانکی است) و بچه هم جنینی است که درون فرانکی وجود داشت...و حالا از بین رفته است...و دیگر وجود ندارد...
شباهت لباس زن قرمز پوش که نماد شیطان در مسیحیت است،به خوبی در این صحنه نشان داده می شود...
دندانهای زشت فرانکی ؛دندانهای نیش بلند که او را شبیه گرگ/خون آشام/ شیطان می کند...
نکته دوم ؛
این جریانات بعد از ورود روح به جسم فرانکی است... صحنه بسیار جالب و دیدنی بوجود آمد؛ صحنه ای که شبیه است به داستان مریم مقدس در هنگامی که در کنار چشمه در حال استحمام ، روح وارد بدن مریم مقدس شد و نطفه عیسی شکل گرفت...و باردار شد...
اینجا فرانکی باردار هست (در اینجا نیز فرانکی است و حمام و توهم بارداری!)
"مگر چه می شه من هم یه آدمی رو به این دنیا بیارم؟..."
کسی رو در خودش حمل می کنه که مرده! و قرار است از زبان فرانکی حقایقی را باز گو کند... فرانکی از این به بعد به جای جنین ِ خود، حامل روح شده -تسخیر روح شده- و قرار است او را به دنیا بیاورد!!!(میان شیطان و انسان و مسیح حتی گاهی خدا!)
.
توجه به نمادها در عمق وجود ببیننده رسوخ می کند و علامت های سوالی که، پیاپی، پشت جمله هایی که از درون بر می خیزند، قرار می گیرند
"چه اتفاقی داره می افته؟"...این را اول پرستار از فرانکی می پرسد(بعد از حمله یا بهتر بگویم حالت اول) و بعد از تکرار استیگماتا برای بار دوم ، فرانکی از خودش می پرسد!...
.
دارد طولانی می شود و باز هم مثل همیشه در نتیجه گیری ناتوان می مانم.(!!!!)..باید مثل حوادث فیلم که خیلی سریع یکی از پس دیگری و گاهی بدون هیچ "منطقی" سپری می شوند من هم نوشتنم را به همین شکل ادامه دهم...
.
و سومین نکته که از اون دیالوگ کوتاه انتخاب کردم ؛
"" تو حق انتخاب داری""(!!)
با مسئله اختیار و آزادی سروکار داریم...انسان آزاد آفریده شده است...اختیار دارد...در جریان فیلم می بینیم که فرانکی مدام از اتفاقی که براش افتاده دارد فرار می کند ... از گزینشی که توسط خدا انجام گرفته!...و شاید حق دارد
چون او تنها کسی هست که مذهبی نیست و به استیگماتا گرفتار شده است...چون "استیگمات ها آدمهای شدیدا" مذهبی هستند" و تا قبل از فرانکی بدون استثنا همه جزو قدیسین بودن...
و اندرو وقتی در مورد استیگماتا با فرانکی صحبت می کند می گوید:" کلیسا آن را هدیه ای مقدس می داند...هدیه ای از طرف خدا"...فرانکی در حالی که تحت تاثیر احساسات شدید(بوی گل و حضور آندرو )قرار گرفته است می گوید:" هدیه؟ می تونم پسش بدم؟"...فرانکی نمی تواند...و نمی خواهد اختیار ازش سلب شود.!...
"تکه چوبی رو بشکن و من انجا هستم، سنگی را بلند کن تا منو در زیر آن پیدا کنی".
فرانکی می گوید:" من راه فراری ندارم."..." هیچ وقت جواب قانع کننده ای برای من نداری."...واقعاً چقدر از این پرسش های ما _در اینجا و این جمله در مورد مذهب ، دین ، افرینش و خدا_پاسخ داده شده اند؟پاسخ قطعی!
.
"می دونی چه چیزی ترسناک تر از کافر بودنه؟...ایمان داشتن به اوست...اگر خدایی وجود داشته اون ازم متنفره چون داره زندگی منو نابود می کنه"....حس شکنجه و رنجی که گاهی روی بدن و جسم فرانکی نمایان می شود در بیننده تاثیرات عمیقی به جا می گذارد...
.
گناهانی که به ترتیب، توسط زخم هایی که در بدن فرانکی ایجاد می شوند از بین می روند...از ورود روح به درون بدن تا مرحله آخر...
.
گرچه مخالف این و آن دیگری هستم؛
در باور مسیحیت ، کسی که به خدا نزدیک می شود تازه در آغازِ درد و رنجی است که باید متحمل شود...لحظات او پر از شیطان می شود پر از تصلیب..."هر چقدر به خدا نزدیک تر شوند...شیطان وجودشان بیشتر در معرض عذاب و شکنجه قرار می گیرد..باز هم آخرین وسوسه مسیح که تا لحظه اخر هنگامی که بر روی صلیب بود وسوسه رهایش نکرد حضور دارد...ما در فیلم با نیروهایی مافوق طبیعی سرو کار داریم و این اتفاقات به زیبایی و به صورت خیلی جذاب نمایش داده می شوند...تاثیر گذاری بر روی فرانکی و مخاطبی که دارد او را تماشا می کند(!)...شخصیت های متفاوتی که در بدن انسان هایی که تحت تسخیر نیروی های ماورایی قرار می گیرند و حلول روح در بدن آنها...شیطان کدام یک است؟! روح و مسیح فراتر از آنها هستند،هنگامی که نمایان می شوند..."پیغمبر این نیست"... )
ایمان باعث می شود که درد و رنج زیاد تر شود؟!
.
"قلمرو پادشاهی خدا در درون هر فرد است و نه در اطراف او...خود را بشناس تا خدای خود را بشناسی..."
.
یکی از زیباترین صحنه ها جایی بود که کشیش _اندرو _در کلیسا بود و فرانکی روی تخت بیمارستان...(صحنه ای از کلیسا و در پی آن صحنه ای از بیمارستان)
کشیش (در کلیسا): "این رو بردارید و همه تون ازش بنوشید! زیرا که پیاله از خون من است...که برای تو و دیگر افراد بشر نثار کرده ام تا شاید گناهانم بخشیده شوند...(!)
این کار رو به یاد من باید بکنید...
این خون مسیح است"...
این صحنه و این دیالوگ ها را در نظر بگیرید و بعد صحنه ای که در بیمارستان دارند از فرانکی خون می گیرند را...
دوباره صحنه ای از کلیسا و نشان دادن جام و اندرو که می گوید :
"این خون مسیح است"
بعد از این که صحنه نوشیدن را نشان می دهد ، ما صحنه ای بسته از لوله ســُرم که خون فرانکی در آن جریان دارد را می بینیم...
دوباره کلیسا...اندرو : "این خون مسیح است".
بعد صحنه بیمارستان را نشان می دهد که خون گرفته شده از فرانکی را در شیشه آزمایش گذاشتن!
این صحنه ها از صحنه های زیبا و به یاد ماندنی فیلم هستند...در اینچنین صحنه هایی است که فیلم را نمی شود صرفا" ترسناک و مذهبی یافت...تلفیقی از هر دو!
.
صحنه هایی که در مورد به صلیب کشیدن مسیح وجود دارد... در هنگامی که فرانکی درون اتاقش نشسته است و دارد در مورد استیگماتا و نحوه به صلیب کشیدن مسیح مطالعه می کند و تصاویر را می بیند و وقتی که اندرو او را به کلیسا می برد و آنجا به تماشای تصاویر می پردازد...از نحوه تغییراتی در زخم ها خبر می دهد و وقتی اندرو مورد سوال قرار می گیرد ، می گوید:"فقط دقیق نیستند ...اونا نوعی درک از حقیقت هستند...شکل ها یه جور الهام هستند..." بعد فرانکی می گوید که یعنی همه ی تصاویر و...(؟)...نادرست هستند؟.....پس انجیل ها چه می شوند؟!...کدام سیاست است که این ها را اداره می کند؟قدرت کدام کلیسا و پاپ؟!...سنگ ها و چوب ها!!! ...ایا مساجد و مکان های مذهبی نیستند؟!!...
.
درد و رنج همیشه با دین مسیحیت همراه هست ، تا لحظه های اخر عیسی را رها نکرد! تا وقتی که توانست مرگ را شکست دهد...
.
نشانه های مثل کبوتر و بوی گل،گل رز ،روح، زخم، شکنجه و تاج خار این ها نشانه هایی از خدا و بهشت و مسیح هستند...
.........
در جایی دکتر به بیماری صرع اشاره می کند... و به فرانکی می گوید که ممکن است دچار صرع شده باشی...معمولا" در فرهنگ ما در گذشته به کسی که بیماری صرع داشت می گفتند که جن وارد بدن او شده یا جن زده شده است .
این را نمی دانم که در فرهنگ غرب هم این نکته وجود دارد یا نه، اما از معاینه و گفته های دکتر مشخص بود که منظور او از این بیماری ، بیشتر ارواح خبیثه بود تا خود نوع ِ بیماری صرع.( در حال حاضر در فرهنگ خود ما هم به عنوان یک بیماری مغزی شناخته می شود.)
..حتی زمانی که به زبان ها نامشخص و جای افراد مختلف هم صحبت می کند طوری است که در مورد افراد جن زده هم وجود دارد.
فیلم زیبایی بود.بیشتر از اینکه یکی از این ها مذهبی ، معنا گرا، ترسناک باشد تلفیقی از هر سه بود، هر کدام در جای خود به اوج می رسید ! ...باز هم حضور یهودی ها احساس می شد توی این فیلم...من وقتی فیلم را می دیدم ،یاد "دیگران" افتادم!و نقش یهودی ها در آن ...یا حتی مثلا" "کد داوینچی" و"چشمان کاملا..." که به خوبی مراسم بالماسکه را نشان می دهند ،...
...حضور زن به عنوان منجی در (طالع نحس/این کودک را دعا کنید/استیگماتا)...
با وجود همه ی اینها باز هم "هیچ توجیه علمی وجود نداره" این دیالوگی بود که اندروی ِ دانشمند - کشیش ،چندین بار_ وقتی با حوادث و موقعیت های خاص برخورد می کرد_ به زبان می راند...خصوصا" در مورد حوادث پشت پرده ای که در کلیسا رخ می داد و ...
در انتها اندرو گاسپل را درون کلیسای پدر الامیدا پیدا می کند ،اما نوشته پایانی فیلم به ما می گوید که ؛
"""واتیکان گاسپل کشف شده را بدعت یا الحاد اعلام کرد."""
...............
چند وقت پیش قول نوشتن این مطلب را به " به سوی سیمرغ " داده بودم الان تقدیمش می کنم به ایشون
:- "انسان در جستجوی معنا" را از "دکتر فرانکل" چند وقت پیش خواندم و کوره های آدم سوزی را دیدم ، که نشان از نابودی یهودی ها می داد! و بعد از آنها جنبشی که یهودی ها از مدت ها پیش براه انداخته اند که قوم خود را برتر نشان دهند...
:- واتیکان ...مسیحیان کاتولیک و پروتستان ها... در زمان حال کلیسا ها حاشیه نشین شده اند.
:- خیلی از مطالب در مورد این فیلم رو مورد بررسی قرار نداده ام .
