تبليغاتX
هویت
...

 

" خلقت آدم "

بعد از خوابی آشفته ؛ هجوم ابرهایی که اطرافت را فراگرفته اند و ساعاتی که با آنها به رویا

 رفته ای را، کنار می زنی ، چروک گوشه ی لبهایت را ، نمی خندی ، که آشفتگی به دنبالش

 روانه است ، قدم می زنی به دوران گذشته ، به قدمت تاریخ ؛ شاید شنیده ای یا از میان

کاغذهای سرد و کهنه ای خوانده ای ، یا شاید دیده ای بی جان و متحرک گونه ، از آدم 

لحظه های بی حوا یش را

شنیده ام _ پدر پدر بزرگم تنها زندگی می کرد ، در کلبه ای در نزدیکی دریا

جایی که از آنجا امده بود _ حوا را آدم در گوشه ای از باغ یافت ، آمده بود که ما باشیم ،

بدون ِآشفتگی...

می شود یک لحظه ایستاد؟!

سکوتی ناپایدار کـــــه شکسته می شود با صدای گوش خراشی کـــــه

لحظه ای!

فقط لحظه ای دنیا را تکان داد! دنیایی که هیچ تکانی نخورده است ،

سادگی « خلقت آدم » به حقیقت پیوست

  و

من متولد شدم ...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

:- با جمله ای از هانینگتون می خواستم آپ کنم اما چون مدتی دسترسی به نت ندارم

این را در پی نوشت می گذارم...

" مرزهای اسلام را خون فرا گرفته است و جهان ِ اسلام دارد به پیری می رسد و هر چه به

سوی سن پیری برود حملات تروریستی اش در جهان افزایش پیدا می کند ."

:- جنگ در غزه تراژدی دیگری از نوع " جنگ های صلیبی " این بار یهودی وار!!

:- جنایات در غزه محکوم به شکست است اما به چه قیمتی؟!

:- این ها دارند برای خد ایشان کشتار می کنند

دارند انسان ها را قربانی می کنند

اما این جنگ نابرابر خدایان است...

:-  جـــــــــنگ نه  !  " No War "

:- تعطیلات خوش بگذره...

مؙ?د قوچانی

(شاید این همان تصویری است که بهانه ای برای تعطیلی روزنامه هم مهین  شد! ) 

( سر در ِ روزنامه کارگزاران )

:- این هم از آزادی مطبوعات در کشور ما هر چه به انتخابات نزدیک تر می شویم

شاهد تعطیلی بیشتر روزنامه ها و هفته نامه ها هستیم...

هفته نامه شهروند امروز

( هفته نامه شهروند امروز )( به نظر من رنگ قرمز این روزنامه ها نشان از "اشتراک" می دهد ،

 وگرنه فکر نمی کنم اینها این همه قدر باشند که بتوانند متن ها را از هم تشخیص بدهند!!و...)

 

مدت زیادی از تعطیلی هفته نامه ی " شهروند امروز "  نگذشته بود که 

 به تازه گی روزنامه " کارگزاران " ، هم تعطیل شد ، قبل تر ها هم هم میهن و شرق

 اما فردا کدام؟!  به عقیده ی من باید گروه آنها را از سد راه شان بردارند  در این صورت

موفق تر هستند..از این که اینهمه از پای ننشته اند جای تبریک دارد... فردا روزنامه ای با نامی

دیگر مشغول به فعالیت می شود و پس فردا "تعطیل" ،البته اگر رنگ قرمز در آن بکار نرفته باشد.!.

راههای زیادی وجود دارد که قبلا" آنها را به چشم دیده ایم و به گوش شنیده ایم ، این تعطیل

کردن های اینچنینی " ترس " از آزادی بیان و قلم را همچنان از دیگر موارد اساسی تر می داند!

متاسفانه ، متاسفانه ما برای حفظ نظاممان بر همه ی واقعیت ها سرپوش می گذاریم

فقط برای حفظ نظام و نه حفظ دین و مذهب ..اگر کسی کوچکترین کلامی در نقد دولت بر زبان

بیاورد مجبور به سکوتش می کنند و متهم  ِ به اخلال در نظام..بار ها و بارها از همه ی مسئولین ِ

رده بالای مملکتی شنیده ایم که گفته اند " برای حفظ نظام باید سکوت کرد " یا " در این اوضاع

و احوال این گفته ها به صلاح مملکت نیست " اختلاس گر بزرگی را می گیرند می گویند برای

حفظ نظام در موردش خبری درج نشود! " زمانی که آقای پور محمدی وزیر کشور بود

و در ابتدای برکنار شدن از تریبونی به نام تلویزیون استفاده کردند و گفتند " چیزهایی می دانم

که اگر بیان کنم نظام از هم می پاشد ! یه همچین جمله ای بود یا " چیزهایی می دانم که

فعلا" از بیان آنها خودداری می کنم برای حفظ و مصلحت نظام " اگر دقیقا" همین ها نبودند

ولی سرپوشی بود بر واقعیت هایی که در مملکت ما وجود دارند و" ما " از انها بی خبریم و حفظ

نظام مقدسمان از نان شب هم برایمان واجب تر شده است... لعنت بر هر چه افراد

خودکامه .. لعنت بر " ترس " .. لعنت بر انسانی که می داند و از ترس خاموش می نشیند..

لعنت بر سکوت .. لعنت بر ســــــــکوت !

:- تولدم طولانی شد!

نمی دانم تا کی و تا کجا اما  

شاید نوبت به خودمان برسد ، نوبت به نوع ِ انسان .. و تعطیل کردن آن ..این

قصه ی هزار و یک شب تعطیلی روزنامه های ما سر دراز دارد!

 

نوشته شده توسط  در ساعت 23:39 | لینک  | 

 

 

 

اِذا وَقَعَت ِ الواقعة (1) لیس َ لِوقعَتها کاذبةٌ (2) خافِضةٌ رافعةٌ (3) اِذا رُجِّتِ الارضُ رَجًا

 (4) و بُسَّت ِ الجبالُ بَسّاً (5) فَکانت هَبَآءً مُنبَثّاً (6)*

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ما بیغمان مست دل از دست داده ایم      همراز عشق و همنفس جام باده ایم

بر ما بسی کمان ملامت کشیده اند   تا کار خود ز ابروی جانان نهاده ایم

ای گُل تو دوش داغ صبوحی کشیده ای    ما آن شقایقیم که با داغ زاده ایم

پیر مُغان ز توبه ی ما گر ملول شد    گو باده صاف کن به عُذر ایستاده ایم

کار از تو می رود مددی ای دلیل راه     کانصاف میدهم و زراه او افتاده ایم

چون لاله می بین و قدح در میان کار   ایسن داغ بین که بر دل خونین نهاده ایم

گفتی که حافظ این همه رنگ و خیال چیست    نقش غلط مبین که همان لوح ساده ایم **

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

هر نویسنده و هنرمندی خواه ناخواه از تمامی عواملی که او را در بر گرفته اند متاثر می شود . یکی از آن عوامل محیط زندگی اوست و بدیهی است هر شهری با ویژگیهایی که دارد در سازندگی شخصیت هنرمندی که در ان زندگی می کند موثر است . اما پراگ در زمان کافکا شهری بود کاملا" استثنایی و متمایز از هر شهر دیگر و بنابراین تاثیرات ویژه ای در روحیه ی حساس کافکا گذاشت...***

ــــــــــــــــــــ

در گذشته ، افراد زیادی اسم خود را تغییر داده اند _ هنرپیشه ها ، نویسنده ها ، انقلابیون ، یا حتی آدم هایی که خواسته اند خودشان را جای جنس مخالف جا بزنند . سر زنگ تاریخ ، گوگول می خوانَد که مهاجران اروپایی وقتی به جزیره ی الیس می رسیدند ، نامشان را عوض می کردند و برده ها هر وقت آزاد می شدند ، اسمی تازه برای خودشان می گذاشتند ؛ ولی دیگر این را نمی داند که حتی خود نیکولای گوگول هم در بیست و دو سالگی اسم فامیلش را تغییر داده .  نیکلای گوگول وقتی قرار می شود داستانش در مجله ی ادبی چاپ شود ، به جای گوگول یانوفسکی فقط امضا می کند گوگول . ( امضای دیگرش « یانوف » بوده و یک بار هم بخاطر چهارتا « واو » ی که در اسم کاملش وجود داشت ، پای یکی از کارهاش « و .و.و.و » امضا کرده . )****

ـــــــــــــ

:-*سوره واقعه آیه 1 تا 6

:-**حافظ

:-***شناخت کافکا ،بهرام مقدادی،(ص21)

:-هم نام ، جومپا لاهیری ترجمه امیر مهدی حقیقت،ص127

این اثر یکی از کارهای زیبای جومپا لاهیری است که به زیبایی فرهنگ شرق و غرب را با یکدیگر

بررسی می کند ...

:- اینها کتاب هایی است که گاه و بیگاه نگاهی بر آنها می اندازم ، گاهی این و گاهی آن... بدون توالی . متاسفانه تمرکز نمی کنم روی موضوعی خاص و همین باعث می شود که به جای یک کتاب چندین کتاب را با هم می خوانم که این از لحاظ یادگیری تاثیر منفی از خود بر جای می گذارد. کتاب دیگری هم بود مثل کشتی پهلو گرفته و... که انتخابم از آن همه اینها بودند.

:- کاش بازی یی به این شکل اما تحت عنوان بهترین کتاب سال هم برگزار می شد!

 

:- از سوی " به سوی سیمرغ " به این " بازی " دعوت شده ام ، دوستان زیادی ندارم

اما از آقایان ایماگر و رضا بهارلو و دیگر کسانی که به اینجا سر می زنند ، خصوصا"

آقای دکتر عاشوری نژاد دعوت بعمل می آورم ...!!

 

 

نوشته شده توسط  در ساعت 12:3 | لینک  | 

 

 

 

دریای عظیمی از واژه ها را اگر در وصف تو کنار هم بچینم و اگر در جملاتی به کار

ببرم بازهم نمی توانم مهر و محبت و خوبی تو را با آن بر زبان بیاورم

یک لحظه نگاه تو را با چه کلماتی می توانم ثبت کنم ؟!

می دانم که هیچ کلمه ای نمی تواند چشمهای تو را به تصویر بکشد ،

سال هاست نگاهت در درون روح و قلبم رسوخ کرده و جایگاه ثابتی را از آن خود کرده است .

"زبان خامه ندارد سر بیان فراق / وگرنه شرح دهم با تو داستان فراق "

....


:- زندگی سبویی است که از آن هرچقدر می نوشی به انتهای آن نمی رسی .

:-دریا دریا ...(ادامه ش می خوره به انتهای ِ چند پست قبل !)

:- پرواز پس از پرواز (این عنوان پست بود)

....

:-جشواره بین المللی حجمهای شنی از 25 اسفند 87تا 9 فروردین 88


در بندر تاریخی توریستی تجاری " گناوه " بر کرانه خلیج فارس برگزار خواهد شد !

نوشته شده توسط  در ساعت 22:5 | لینک  | 

 

 

امروز قصد داشتم در مورد کریسمس مطلب و عکس بذارم .

اما مطلبی که روزنامه همشهری و بعضی از روزنامه های دیگر ِ امروز ، در مورد مسائل فلسیطین و اسراییل نوشته بودند مرا بر این داشت تا در این باره چیزی بنویسم ... از مدت ها قبل ؛ که مسئولان کشور ما به هر بهانه ای از حمایت نکردن اعراب از فلسطینی ها سخن می گویند ، سوالی در ذهنم نقش بسته است که راه و بیراه مثل نقطه ای که قلم مویی بر آن فرود می آید ، هر روز پر رنگ تر از قبل می شود و گسترده تر.

حمایت از" انسان " چیزی کاملا" پسندیده است و منطقی ، خواه این انسان مسلمان باشد یا غیر مسلمان ، اگر این انسان به دست دیگر انسان ها دچار ظلم شود ، این حمایت رنگ دیگری می گیرد . چیزی به نام " اتهام " جدید مصر بر علیه ایران و سوء استفاده های ایران از کشورهای عربی و...  - در روزگار نه چندان گذشته ی انقلاب و در زمان جنگ خانمان سوز ایران و عراق ، مارفتار این اعرابی که الان برای مسئولان ما حکم " برادر خونی و غیر خونی " را بازی می کنند و کمک به آنها از نان شب هم برایمان واجب تر شده است  ، که حتی به اینها  می شود گفت : " واجب الوجود " ، را دیده ایم که همه بر علیه ایران دست به اقداماتی زده اند ، اما ما از تاریخ پر فراز و نشیب بشر در این گونه از موارد به خوبی درس نگرفته ایم و نخواهیم گرفت .  کشورهایی که حضور ایران را دخالت گونه می ببیند .

من صحبت از راستی یا کذب این سخنان نمی کنم .صحبت از اعراب و فلسطین است و ایران و افغانستان . ایران سنگ حمایت نکردن اعراب از اعراب را بر سینه می کوباند که صدای فشار آن قلب جامعه ی ما را به حرکت وا می دارد . قلب حکومت را . من به رفتار اعراب و جنگ و خونریزی انها کاری ندارم . سوالی ذهن مرا  درگیر خود کرده است " آیا افغانستان کشوری فارسی زبان و مسلمان نیست؟! "

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

:- قاهره ، کویت ، بغداد ، ریاض ، اُمان ، ابوظبی ، مسقط ، دمشق ، و حتی خود ِ فلسطین ، ما اینها را می دانیم ، پرونده ی اعراب در طول تاریخ مشخص است و پرونده ی جنایتکارانی مثل امریکا و اسراییل .

:- امان ...امان از دست نا آرامی هایی که دنیا را فرا گرفته است و ظلم هایی که پیاپی تاریخ را آذیین می بندند .

:- کریسمس شد محرم ... محرم شد عزا...عزا شد کریسمس .   

:- در بهمن ماه امسال دقیقا" نمی دانم چه روزی ! در ساحل دریای خلیج فارس

جشنواره بین المللی  مجسمه های شنی برگزار می گردد .

:- امیدوارم به زودی غزه از این مخمسه نجات یابد .

:-

نوشته شده توسط  در ساعت 9:57 | لینک  | 

 

حکایتی کوتاه

 

موش گفت :« آخ ، دنیا هر روز تنگ تر می شود . اول چنان فراخ بود که وحشت می کردم .

 به راه خود ادامه دادم ، خوشحال از این که سرانجام در دور دست ها ، در سمت راست و چپ

 ، دیواری دیدم . اما این دیوارهای دراز چنان به سرعت سر به هم می اورند که چیزی نمانده

به آخرین اتاق برسم و آن جا ، آن گوشه ، تله ای هست که رو به سوی آن می روم . » ــ گربه

 گفت : « فقط باید مسیر خود را عوض کنی » و موش را بلعید .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حقیقت درباره ی سانچو پانزا

 

سانچو پانزا ، کسی که هرگز به کرده ی خود نبالید ، توانست در طول سالیان ،

در ساعات شامگاه و شب ، با بازگویی ماجراهای سلحشوران و راهزنان ، شیطان خود را

 که بعد ها نام دُن کیشوت بر او نهاد ، چنان از خود غافل کند که او در شر و شوری

 بی امان به جنون آمیزترین کارها دست یازد . اما به سبب عدم وجود هدفی از

پیش تعیین شده ، که قاعدتا" می بایست سانچو پانزا می بود ، اعمال او به کسی

 آسیب نرساند . سانچو پانزا ، مردی آزاد ، با متانت تمام ، چه بسا به خاطر احساس

 مسئولیت ، دُن کیشوت را در سفر هایش همراهی کرد و از این رهگذر تا پایان عمر

 از گفت و شنودی خوب و پر بار بهره برد .

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

:- داستان های کوتاه کافکا ، فرانتس کافکا ، علی اصغر حداد ، ص ۴۴۲ و ۴۶۹

:- تشکر ویژه از شما بابت کتاب زیبای کافکا و همچنین

 از امیر عزیز ممنونم که مرا مهمان ِ فیلم های زیبایی کردند...

:- فیلم راه بی پایان را نیز دیدم...دیروز هم آبی ؛از دیگر کارهای کیشلوفسکی که به

همراه سفید و قرمز به  فیلم های سه گانه کیشلوفسکی معروف هستند ، را دیدم...

:- تصویر ها اگر اجرا نشدند لینکشان را در کامنت یا پی نوشت این پست قرار می دهم...

 

نوشته شده توسط  در ساعت 20:49 | لینک  | 

 

می خواستم پست جدید بذارم اما نمی دونم چرا هیچ چیزی به ذهنم خطور نکرد ...

 

 

 

:- با پی نوشت :

دیروز فیلم  " کافکا " رو با بازی جرمی آیرون دیدم... اولین بار بود بعد از مدت ها دوباره

وقت تماشای فیلم نکته ای را یادداشت نمی کردم...شاید از اشتباهاتی که در فیلم می دیدم

یا از چهره ای متفاوتی که ـ یکی از شخصیت هایی که دوست داشتم و دارم نوشته هایش را بخوانم ـ

از او به نمایش گذاشتند... نمی دانم الان ذهنم یارای تجزیه و تحلیل فیلم دیروز را در خود نمی بیند...

امروز هم فیلمی دیدم اما با وجود نقد های زیاد ( و تعریف و تمجید های خودم ) در مورد آن باز هم

نتوانست ارضا ء ذهنی برام بوجود بیاورد ... شاید در آینده ی دور در مورد اینها نوشتم...

...

:- شنیده ام که " لنگ کفش " هنوز تیتر اول روزنامه هاست!

:- الان داره فوتبال پخش می شه...بازی که قبلا" وقت برای دیدنش می ذاشتم!!!

:- " ما باید همه ی جاذبه ها را به همدیگر بدهیم! "

:- پست قبل در کمال تعجب " خودم " پی نوشتی در بر نداشت...

 

نوشته شده توسط  در ساعت 21:20 | لینک  |