ديگران !
نمي داني بر ديگران بايد لعنت بفرستي يا كه نه ، انسان خود را در چارچوبي از قوانيني كه ساخته زنداني كرده است . حتي فكر و انديشه هايي كه درون انسان زنداني مي شوند وقتي راه خروج را سال ها پيدا نمي كنند جاي روح و جسم به ناگاه تغيير مي كند و سال هاي متوالي بعد از آن بايد براي اين جابجايي ناخواسته حكم تعديل صادر كرد . زنداني اي پس از زنداني ديگر و راهي پس از راهي ديگر . انسان داراي اختيار است و اين باعث مي شود كه چارچوب ها را دچار تغيير كند گاهي آنقدر تنگ كه مثل تُنگ براي ماهي مي مانَد و گاهي آنقدر بزرگ كه همان ماهي درون تنگ را در اقيانوسي تصور كني .
هميشه براي فرار از موقعيت افكاري هستند كه انسان را براي لحظه هايي يا ساعاتي از خود دور يا به خود نزيك مي كنند . كتابي بر مي داري و آن را با شوق مي خواني . ورق مي زني ، بعد به ناگاه آن را مي بندي و كنار مي گذاري . ممكن است اين كنار گذاشتن لحظه اي باشد يا ممكن است ماه ها و سال ها بگذرد و ديگر آن كتاب را براي خواندن باز نكني .
لحظه هايي هست كه تنهايي آن چنان فشاري بر پيكره ي روح ِ تو فرود مي آورد كه هيچ كاري از تو بر نمي آيد . مَسخ مي شوي .
لحطه هايي هست كه حس ِ كوچكترين كلنجار رفتني نيز با خود نداري ...
_____
در مورد فيلم ترومن شو به كارگرداني پيتر وير و نويسندگي اندرو نيكل و با بازي جيم كري چند خطي مي نويسم ...
گرچه امروز از حال و هواي فيلم دور هستم اما نمي شود بعد از ديدن چنين فيلمي سكوت كرد ...
"بني آدم اعضاي يكديگرند كه در آفرينش ز يك گوهرند "
از شروع فيلم متوجه مي شويم كه با يك بازي در بازي روبرو هستيم . يك نمايش از ترومن . نقشي كه هر كدام از بازيگران بايد بازي كنند را به ترتيب ِ اهميت از ابتداي فيلم براي تماشاگر مشخص مي كنند . ابتدا نقش خالق يا طراح و كارگردان اين نمايش كه حضورش با اين ديالوگ شروع مي شود ؛ و جايگاه و ديدگاهش را براي مخاطب بيان مي كند .
-" ما از تماشاي احساسات قلابي بازيگران حوصله مان سر رفته ، همينطور از آتش بازي و جلوه هاي ويژه ، در حالي كه جهاني كه اون درش زندگي مي كنه از بعضي جهات ساختگيه ، در مورد خود ترومن هيچ چيز قلابي نيست . نه متني و نه اشاره اي . شكسپير نيست اما اصيله. يك زندگيه " .
بعد از آن نقش شخصيت اصلي كه ترومن نام دارد و همه ي شخصيت هاي ديگر از بازي او بازي مي گيرند ؛ شخصيتي كه به واقع تحت كنترل دوربين هايي هست كه هر لحظه ي زندگي او را به ثبت مي رسانند . قدرت اختيار از او در بعضي از موارد سلب شده است . اما او بي خبر از حواددث و اتفاقات ساختگي كه در زندگي روزمره برايش پيش مي آيد،همه را واقعي مي داند و اين اتفاقات به هم پيوسته براي ترومن معمولي به نظر مي رسند . . ترومن از كودكي در آرزوي كشف جهان بيرون و ناشناخته ها بود. معلم ش او را مخاطب قرار داد و گفت " خيلي دير شده ، ديگه چيزي براي كشف كردن وجود نداره ." او با وجود ترس اما هنوز به دنبال راهي براي خروج از جزيره بود . هر راهي را براي خروج و كشف دنياي بيرون انتخاب مي كند ،اما همچنان نا موفق است .
- " من موفق نمي شم . بايد بدون من ادامه بدين ، هيچ راهي نداره آقا ، بالاخره به قله كوه مي رسيم ولي لنگان لنگان . "
دوربين هاي كه ترومن را تحت نظر دارند به طور بيست و چهار ساعت زندگي او را براي ميليون ها ببيننده به نمايش مي گذارند . مخاطبين هر لحظه در انتظار وقوع حادثه اي براي ترومن هستند .
- "تماشاگر ها براي آسايش خودشون تمام شب اونو رها مي كنند . "
وقتي ترومن روبروي آيينه مي نشيند از واقعيت ها صحبت مي كند از چيزهايي كه وجود دارند. مانند اين است كه آيينه تنها واقعيتي باشد كه در برابر ترومن قرار مي گيرد و ترومن حرف هايي را در آنجا بيان مي كند كه همه ي علاقه مندانش فكر مي كنند او از تحت نظر بودن خود آگاهي يافته است . تا جايي كه حتي كساني كه هدايت دوربين ها را بر عهده دارند نيز به شك مي افتند كه شايد ترومن همه چيز را مي داند و دارد آنها را بازي مي دهد .
-"شما ديوونه ايد . مي دونيد؟! "
تنها يك نفر از بين ميليون ها انسان مي خواهد راز ترومن را براي او بگويد ، دختري كه به او علاقه مند است. او به ترومن مي گويد كه همه چي ساختگي است .اما بلافاصله او را از زندگي ترومن دور نگه مي دارند . و دختر ديگري را وارد زندگي او مي كنند.
-" براي من هيچ فرقي بين زندگي خصوصي و اجتماعي وجود نداره . زندگي من زندگي ترومنه . نمايش ترومن يه روشه زندگيه . يه روش شرافتمندانه زندگيه ، يعني يه زندگي با بركت . "
ترومن به چيزايي اعتقاد دارد اما كوركورانه راه خود را دنبال مي كند و براحتي اسير اتفاقاتي مي شود كه پيش روي او قرار دارند!
- "چيزي بهم بگين كه ندونم . خيلي خب!پس يه چيزو بهم قول بدين ، اگر بعد از رسيدن به قله مُردم از من به عنوان يك منبع غذايي ديگر استفاده كنيد . شماها نفرت انگيزيد ."
- سازنده نمايش تغييرات زيادي در زندگي ترومن ايجاد كرد .
او با غرق كردن پدر ترومن باعث شد كه علاقه اوبه دريا به ترس تبديل شود و از اين طريق نتواند از جزيره خارج شود .
-" همه ش راسته . واقعيته .شما هيچ چيز جعلي در نمايش نمي بينيد ، فقط كنترل شده است ."
وقتي كه ترومن ناپديد مي شود ، جنجال مي شود و همه ي بخش ها و مردم به طريقي مي خواهند او را پيدا كنند . جمعيتي كه به صورت زنجيره در خيابان راه مي افتند و به دنبال او هستند از صحنه هاي زيباي فيلم است .
همه جا را به دنبال او گردند ولي او را نمي يابند . و تنها جايي كه كارگردان فكر نمي كرد تنها جايي بود كه ترومن رفته بود .
" با يه ملوان از خود بي خود شده چيكار مي تونيد بكنيد؟..." ترومن خالقش را شكست مي دهد .
ايا وجود خالق يكتا انكار شدني است!!!؟
"ابر و ماه و خورشيد فلك در كارند تا تو ..."
اما ما در فيلم اكثر اتفاقاتي كه براي ترومن بوجود مي آيد را ساختگي و دست كاري شده مي بينيم .و تغييراتي ؛مانندروز شدن شب در ساعتي كه هنوز تا طلوع خورشيد زمان زيادي باقي مانده است و تغيير آب و هوا ، طوفاني كردن و مواج كردن دريا فيلم را از تب و تاب مي اندازد . خالق به اين صورت همه ي آسمان و زمين را فرا مي خواند تا ترومن از كنترلش خارج نشود اما در اين كار ناتوان است ." رسد آدمي به جايي كه به جز خدا نبيند" اما او خود نمي تواند خدا باشد . ما آدم ها هر چند داراي اختيار هستيم اما هر كاري كه انجام دهيم باز همان انسان ِ زميني هستيم و نمي توانيم جلوي بعضي از اتفاقات را بگيريم . انسان داراي ضعف هاي زيادي است .
بهترين ديالوگ ها و زيباترين آنها زماني است ترومن در برابر آيينه ، با دوستش و در آخر- وقتي متوجه همه چي مي شود- با خالقش صحبت مي كند ...
- تو كي هستي ؟
- من خالق يه نمايش تلويزيونيم كه به ميليون ها نفر اميد و الهام مي بخشم .
- پس من كيم؟
- تو ستاره نمايشي
- يعني هيچ چيز واقعي نبود ؟
- تو واقعي بودي براي اينه كه تماشاي تو اينقدر خوب بود.
گوش كن ترومن حقيقت بيشتر از اون چيزي كه در دنيايي كه برات خلق كردم هست وجود نداره .
همون دروغ ها ، همون فريب ها ، ولي در دنياي من چيزي وجود نداره كه ازش بترسي . من تو را از خودت بهتر مي شناسم .
- ""هيچ وقت توي سرم دوربين نذاشتي"" اين ديالوگ آدم را به لرزه مي اندازد . آيا كسي مي تواند تفكرات ما ، دغدغه هاي ما را از شخصيت مان كه اكثرا" غير قابل پيشبيني هستيم تشخيص دهد؟
- تو مي ترسي براي همين نمي توني بري ، عيبي نداره ترومن من مي فهمم . من در تمام زندگيت ناظر بودم . از موقعي كه دنيا اومدي . وقتي كه اولين قدم رو برداشتي ناظرت بودم . از اول مدرسه ناظرت بودم . اونجايي كه اولين دندونت افتاد . تو نمي توني بري ترومن ! تو مال اينجايي .ترومن باهام حرف بزن يه چيزي بگو . يه چيزي بگو لعنتي! تو توي تلويزيوني . دنيايي زنده مي بيننت .
ديالوگِ " در صورتي كه نديدمتون بعد از ظهر و شبتون بخير " جالب بود و او را همچنان غير قابل پيش بيني نشان مي داد . صحنه اي كه پله ها رو بالا مي رود ، صحنه ي روي سن رفتن بازيگران نمايش و سينما است در مواقعي كه آن ها را به روي سن فرا مي خوانند و تعظيم و احترام او به تماشاگران نشان دهنده ي موفقيت ترومن و حمايت آنها از اوست.
پس بايد واقعا" اين ترومن را و حتي جيم كري در اين فيلم را تشويق كرد .
------------------------
:- از اين دست فيلم ها كم نيستند كه به مسئله ي خدا ، انسان ،جبر و اختيار ،وجود، آخرت مي پردازند. كتاب زرتشت ،كتاب هاي مقدس ، تورات ،انجيل ، قرآن- هر كدام به طور گسترده اي از خالق و مخلوق گفته اند و ضعف ها و توانايي هاي انسان ...
: - "كل جمعيت يك كشور لازمه تا اون بتونه ادامه پيدا كنه"
"ما واقعيت هاي دنيا را آنطور كه به ما ارائه شده مي پذيريم . به همين سادگي"
"دنيايي كه توش زندگي مي كنيم دنياي نفرت انگيزيه "
:- اين وقفه ها و اين پراكندگي اين بار ساختگي بود!!!
داشتم کانال می زدم ، یهو بی خبر متوجه خبری که عادل فروسی پور از برنامه نود در شبکه سه
سیما اعلام کرد ، موهای بدنم مثل سیخ ایستاد . یک لحظه فکر کردم رعد برقی از آسمان فرود
آمده و مرا در زمین نشانه رفته . آقای فردوسی پور با همان شخصیت ِ خاص ِ
خودش(شخصیت مجری گری) و لحن جدی گفتند که آقای محمد مایلی کهن ساعاتی
پیش مربی تیم ملی شده است!!!
نمی دانم ما در این دنیای بی فوتبالی مان به دنبال چه چیزی هستیم و من
هنوز نمی دانم این سیاست تا کجا باید فوتبال ما را در محاصره ی خود داشته باشد .
آن از آقای علی آبادی مان و المپیک پکن مان و این از مقدماتی جام جهانی فوتبال مان .
من نه طرفدار علی دایی هستم و نه طرفدار مربی دیگری اما از همه ی این بازی های
زشت ِ سیاسی - ورزشی که جای بازی های زیبای ورزشی به خصوص فوتبال را
گرفته اند به شدت نفرت دارم و همیشه از این نوع رفتار ها در عرصه ی ورزش
و حتی اجتماع گلایه مند هستم !
نمی دانم باید از رابطه های بخصوصی و نا آشکاری صحبت کنیم و یا از چیزهایی که به
چشم می بینیم .
محمد مایلی کهن ی که همه ی رسانه ها از صحبت در مورد او و حتی پخش تصویر او
منع شده بودند یک شَبه به جای مربی یی(علی دایی) می نشیند که توسط او
محکوم شده بود ، و همین حادثه برای سرمربی تیم ملی (علی دایی) نیز دوباره و در
زمان بسیار کوتاهی تکرار شد .
مسائل پشت پرده ی ما زیاد است .(الان -دوشنبه ساعت ۱۱:۴۷ شب -آقای فردوسی پور دارد با
تاج در برنامه ی نود صحبت می کند!!) مگر به چشم پر از خواب و رویا ببینیم جام جهانی رفتن مان را.
بشنوید چه چیزی گفت : " مسئول مستقیم هر اتفاقی که در فوتبال ما می افتد "صدا و سیما"ست!!"
تیتر فردای روزنامه ها هم جور شد!
از موضوع مربی و رییس جمهور دور شدم...
حضور فعال ریاست جمهور در میادین ورزشی باعث تحول عظیمی در فوتبال ما شد .
باخت به عربستان را نمی گوییم ، چون ما در بیشتر مسائل "مذهبی ، سیاسی و ورزشی و..."
با عربستان دشمنی دیرینه ایی داریم .
یک شب قبل از اینکه مایلی کهن سرمربی تیم سایپا شود ، در غیاب دایی ملاقاتی را با
رییس جمهور داشت و بعد از ان شب بود که علی دایی اخراج شد و مایلی کهن دوباره
بر صحنه ی فوتبال ما پا گذاشت و ...روزنامه ها و کلا" رسانه ها در این
جریان باختند! و حتی می شود گفت که خار و کور شدند !... " دروغ " و " سیاست " و
حتی پنهان کاری نابود کننده هستند . به هوش !
آقای علی دایی - آقای مایلی کهن - آقای احمدی نژاد
سه چهره ی برتر ورزش ما در ابتدای سال ۸۸ .
...
:- آقای تاج پرید وسط متن و متن را به حاشیه برد! باور کنید ، من فقط داشتم می نوشتم!
مسئولین همه شان از سوالات طفره می روند!!!
:- گفته هایشان همه ضد و نقیض
چونان که آدم دیگر به دُم خروس و قسم حضرت عباس شان هم باور ندارد!
مدت ها پیش زمانی که شروع به خواندن کتاب " کوری " از" ژوزه ساراماگو " کردم ، برای آن
بیش از هر کتاب دیگری صحنه سازی می کردم! بعد از آن منتظر روزی بودم که
فیلمی به اسم " کوری " را ببینم ، غافل از اینکه ژوزه ساراماگو پیشنهاد های زیادی را در خصوص
فیلم ساختن از روی کتابش رد کرده است . و او خود بهتر از هر کسی دیگر می دانست که
" هر چیزی در جای خود " مناسب است و تاثیر خود را می گذارد . تا اینکه فیلم
بالاخره ساخته شد و تفاوت این گونه موارد باز هم مانند اکثر رمان هایی که به فیلم تبدیل شده اند
بین کتاب و فیلم وجود دارد (تفاوت از لحاظ تاثیر گذاری) .
قدرت و کششی که ما از صفحه های ابتدایی کتاب به طور مشخص "می خوانیم" تا آخر فیلم
نمی توانیم آن کشش را "ببینیم". گرچه در اینجا نکته ای را بیان کنم و آن اینکه کسانی
که فقط فیلم را دیده اند و قبل از آن کتاب را مطالعه نکرده اند برای آن ها فیلم جذابیت
خاص خودش را دارد چون کارگردان فیلم به اندازه ی کافی حس خشونت و
خوی حیوانی انسان را در برخی از صحنه ها به خوبی از کتاب برداشت کرده و آن را به ببینده
منتقل می کند و شاید یکی از شباهت های تاثیر گذاری کتاب و فیلم همین بود و البته کوری
همه گیر مردم در ابتدای فیلم و زنی که بر خلاف بقیه ی مردم دچار کوری نشد .
کتاب مطمئنا" نقطه های کوری داشت که به تبع اون فیلم نیز همین ها را در بر داشت!!
شاید از نکته های جالب کتاب این بود که هیچ کدام از شخصیت ها اسم نداشتند و اگر اشتباه
نگویم تنها " سگ " بود که در کتاب به اسم صدایش می کردند و در فیلم آن را به اسم
صدا نمی زدند!(!!!؟)
و این بررسی فیلم باز هم نیمه تمام بماند تا بعد...!!!
فیلم دوم ، کتابخوان ، از ان فیلم هایی که از ابتدا فکر می کنی با یک شاهکار روبرو هستی
و لحظه به لحظه که جلو می روی این موضوع برایت بیشتر جلوه می کند تا اینکه پای نازی ها به
میان می آید و باز هم کوره های آدم سوزی و این نکته که بر خلاف عقیده ی خیلی ها من
کوره های ادم سوزی( یهودی کشی ) را واقعی می دانم اما نه به این بزرگی که
در تاریخ می خوانیم و می بینیم!
فیلم نکات و صحنه های جالبی داشت که به آنها در پست های آینده می پردازم!!
:-!
همیشه پای یک زن در میان است ، ترومن شو و...از فیلم هایی هستند که در پست های آینده
به آنها اشاره هایی می کنم...
