تبليغاتX
هویت
...

 

مي خواستم امشب ديگر چيزي ننويسم ، اما خب ، اين رابايد بگويم؛ اول به خودم بايد ياد آوري كنم . و پيش خودم به قضاوت بنشينم . من جريانات اول انقلاب را فقط شنيدم و خواندم . و بر هيچ كس نبايد آن دوران پوشيده باشد  و در پرده پنهان مانده باشد .

براي خودم يادآوري مي كنم و در ذهنم مخاطب قرار مي دهم كساني را كه درموردشان مي گويم . تلاش شما در اول انقلاب  براي بوجود آمدن و تثبيت انقلاب واضح و روشن است .حتما" از بين بردن جوانان آن دوره خاطراتي شگفت داريد .

شما را مي گويم كه الان دوباره حامي شما هستيم . بله شما را مي گويم ! چقدر جواناني را كه تنها براي داشتن حداقل آزادي تلاش مي كردند را بر دار كرديد و به گلوله بستيد .چقدر كساني كه حتي برگه اي و نه كتابي در دست داشتند را به بهانه هاي مختلف(؟؟؟) كشتيد . چقدر در زندان ها به ناموس مردم تجاوز كرديد . چقدر دختران را ؛ براي اينكه باكره از اين دنيا نروند مورد تجاوز قرار داديد . چقدر خون ريختيد ، آمارش يادتان هست!؟شما را مي گويم!

نگوييد كه ما نبوديم ، كه مي پرسم كجا بوديد!؟مگر بهترين پست ها را تصاحب

نكرده بوديد!؟ مگر انقلاب نكرده بوديد!؟روشنفكران آن دوره چه بلايي بر سرشان آمد!؟از آنها سوال هم مي پرسيديد !؟ حكم هم صادر مي كردديد!؟يا فقط انتخاب مي كرديد!؟و مي كشتيد!؟

فيلم هاي جنگ نازي ها را مي ديديد و عمل مي كرديد!؟

حالا شما داعيه ي چه بر سر داريد!؟

مي ترسم از شما براي مردم و از مردم براي شما.

يادمان نرود تجربه اول انقلاب ، يادمان نرود . يادمان نرود . اين ها مثل هميشه كه مي گويم "جنگ قدرت" است و نه خدمت به مردم . اين جنگ است . جنگ قدرت است .

به هوش باشيم . فكر كنيم .

گيرم كه شما به پيروزي رسيديد ، تكليف مردم چه مي شود!؟سرنوشت مردم چه مي شود!؟به سرنوشت اوائل انقلاب دچار مي شويم .مگر شما "خودي" نيستيد!؟چرا!؟چرا سكوت كرديد!؟

هستيد!شما همه از  همان هايي هستيد كه خون ازسر  انگشتانشان مي بارد!!!

هر انقلاب  عواقبي دارد ،آيا شما عواقب آن را براي مردم پيش بيني كرده ايد!؟باور كنيد مردم  باز هم به سر وقت خودتان مي آيند . اين خاصيت مردم ماست . اين خاصيت انسان هست .

تا الان شما هيچ كاري براي مردم انجام نداده ايد مگر فوّران رنج و درد در زندگي مردم . اگر آمده ايد كه گذشته ي خود را زير پا بگذاريد و انسانيت را حاكم كنيد ، حتي حاكم وجدان خود ، پس تا آخر كنار مردمي كه كنارتان مي مانند بايستيد . خون خون مي آورد . خونخواران براي ابقا خود نياز به خون دارند . نمي دانم ، هنوز نمي دانم ، صداي ضجه ها را مي شنوم ، نمي دانم اما اين موج را مي دانم كه وقتي نزديك به ساحل مي شود در خود مي شكند و تكه تكه مي شود . مي بينم . مي بينم كه قطره مي شود . فكر كنيد . انديشه كنيد . اين مردم را از دست ندهيد . صداي ضجه مي آيد .

 .

:- روز  شنبه ۳۰/۳/۸۸ساعت 4 بعد از ظهر ميدان انــــــــــــــقلاب ... 

 

نوشته شده توسط  در ساعت 0:46 | لینک  | 

 

نوشته شده توسط  در ساعت 22:4 | لینک  | 

 

از پس پرده نگاه کن ، مثله شطرنجه زمونه
هرکسی مثله یه مهره توی این بازی می مونه
یکی مثله ما پیاده ، یکی صد ساله سواره
یه نفر خونه به دوشه ، یکی دو تا قلعه داره
یه طرف همه سیاه و یه طرف همه سفیدن
رو به روی هم یه عمره ما رو دارن بازی می دن

اونا که اول ِبازی توی خونه ی تو و من
پیش پای اسب دشمن ، اون همه سرباز رو چیدن
ببین امروزم تو بازی میونه شاه و وزیرن
هنوزم بدون حرکت پشت ما سنگر می گیرن

تاج و تخت ِشاه دیروز ، در قلعه شون نمی شه
به خیالشون که این تاج سرشونه تا همیشه
یادشون رفته که اون شاه که به صد مهره نمی باخت
تاج رو از سرش تو میدون لشکر پیاده انداخت

...

اونکه ما رو بازی می ده ، اونه که مهره رو چیده
اونکه نه شاهه ، نه سرباز، نه سیاهه ، نه سفیده

ترانه سرا: روزبه زاده

 


 

نوشته شده توسط  در ساعت 21:10 | لینک  | 

 

 

 

نوشته شده توسط  در ساعت 20:35 | لینک  | 

 

 

                                         این دوده از چراغ نیست .

                                         من روزی خود را ...نه...

                                   دنیای ماست دنیای درونمان .

نوشته شده توسط  در ساعت 0:25 | لینک  | 

 

اول بگم که جالب است که "مردم "ما فقط اون تعدای هستند که به بیست و چهارمیلیون

 خوانده می شوندو بقیه دیگر انسان نیستند! 

 سپاه هم به گردانندگان سایت ها و وبلاگ ها هشدار داده...می خواستم بگم

هشدار درست چون انتظار بیشتری نمی توینیم ازتون داشته باشیم .وقتی ما نه

صدا و سیمایی داریم که با مردم رو راست باشند و نه دسترسی به اخباری صحيح

 باید چیکار کنیم؟!

حتما" ده ها هزار نفر در مورد این ها و پیامک ها و اخلال در ارتباط تلفن همراه

 نوشته اند و نیازی به تکرار دوباره نیست که گرچه باشه هم جای ایراد نیست .

شما با گروهی از وبلاگ نویسان مواجه هستید که به دنبال حقیقت هستند و

نه اخلال در نظم و اغتشاشگری.شما در راس با مشکل و اختلاف مواجه هستید.و

 ما دیدیم از همین رسانه ای که این همه محافظه کارانه هدایت می شه . امشب

 محسن رضایی حرف های خوبی زد .

حتما" بعضی ها شنیدند . نوشتم بعضی ها و ننوشتم همه چون مطمئنا" این همه

 صدا و سیما اخبار غلط به خورد مردم دادن که به رسانه های بیگانه روی میارن .

 کسانی که نامه ی هاشمی رو توطئه ی پشت پرده می خوانن رو چرا کسی تعقیب

 نمی کنه؟! اينها كه ديگه توي مجلس

هستند،فقط يه عيب كه دارند وبلاگ نويس نيستند!!يعني شايد باشند اما شناخته

نمي شوند . من شنيدم   فقط توي مجلس نمي رقصند! چون شنيدم

خوب ضرب مي زنن روي ميز!!!و هو هو مي كنند .

در مورد شهادت چند نفركه روز دوشنبه در آزادی رخ داد باید بگم که یکی از آنها که امروز

عکسش رو من

حمل می کردم به نام  " ناصر امیر نژاد "  دانشجوي سال آخر  رشته ي هوا فضا از واحد

علوم و تحقيقات بود كه اون رو به شهادت رسوندن و اگه این خبر رو باور ندارید ؛ چون

امروز اخبا مدام مي گه كه اين هاشايعه هستند،را روز شنبه راس ساعت هشت طي

 مراسمي كه در دانشگاه علوم تحقيقات براي گراميداشتش برگزار مي شه رو مي تونيد

از نزديك ببينيد .

صدا و سيما اين همه تبليغ بر عليه كساني كه راهپيمايي انجام مي دن مي كنه كه خودشون

هم توي دروغ هايي كه دارن به خورد ملت مي دن موندن .

 اون از رييس جمهور كه در برابر سكوت

و نوشته هاي (پلاكارد هاي) تجمع كنندگان بالاخره حرفش رو پس گرفت كه

خس و خاشاك اوباش هستند ، اما باز هم با زيركي . اونم از وضع اين ها .

مردم بايد به هوش باشند .

بي ربط اما مربوط به يكي از پست هاي قبل!

نمي دونستم شطرنجم تا اين حد قويه كه روزنامه اعتماد ملي در مورد اون بنويسه .

چند وقت پيش يه مطلبي نوشتم و در مورد بازي شطرنج چيزايي نوشتم . كه امروز شبيه

اون رو توي روزنامه اعتماد ملي خوندم!!!يعني در همون زمينه!!!فكر كنم

دست اجانب و آشوب طلبان و فرصت طلبان در كار باشه!!!

فشار و خفقان

اخلاق!

آزادي  و برابري

عدالت و صداقت

مردم و دولت

اسم دولت رو آوردم،دقايقي پيش كه آقاي محسن رضايي داشت صحبت مي كردگفتند

وزارت كشور گفته شوراي نگهبان و دولت دستشون توي يه كاسه ست!!!و

 پيگيري فايده ي نداره .

واضح گفت كه رو راست باشند و اخلاق داشته باشند!!!يعني نه دروغ بدهند و ...

همينو گفت؟!! تاييد يا ردش كنيد!

چه بر سر ما آمده است؟!!!

 در مورد ""اغتشاشات غروب تجريش "" كه امروز صورت گرفت هم اگر كسي

 چيزي مي دونه  اطلاع بده (صحت يا سقم اون )

زبان سرخ سر سبز مي دهد بر باد!

تا بادا چنين بادا !

 

نوشته شده توسط  در ساعت 0:11 | لینک  | 

 

سلام به دوستانی که اينجا نیستند!اما هر جا هستند اوضاع و احوالشان مناسب باشد.

 

اینقدر وضع روحی م آشفته س که در خودم دارم بی داد می کنم!

بگذرم از خودم و سخنانی از نیچه كه در كتابي خواندم [برايتان] بذارم! از این روز ها هم که

نبودم نمی گویم ...

« بدین ترتیب بر آنم تا از خار ترین کسان برایتان بگویم : یعنی از همان واپسین انسان .»

در اینجا یا آنجا« واپسین انسان دراز ترین عمر را دارد.»

اما نه! واپسین انسان هم گنگ و نامفهوم می نماید ، پس سخناني از

 زرتشت نيچه [برايتان]مي نويسم:

« و زرتشت خطاب به مردم چنین گفت :

...

نمی دانم نقطه چین ها را باید خودم  بنویسم یا که  ادامه را ، این سردرگمی را فقط

 خودم می دانم ،

مانندزماني كه از شيشه ي پنجره ي ماشين كوير را تماشا مي كنم كه با وجود همه ي زيبايي

كوهستان و دره ها باز هم اين كوير است كه حتي در شب سياه هم چشم هايم را نوازش

مي كند.

از قول نيچه در مورد زرتشت مي گفتم ،

دردا ! زماني فرا مي رسد كه انسان ديگر تير اشتياق خويش را فراتر از انسان نيفكند و

زه كمان اش خروشيدن را از ياد ببرد!

...

آري!

 آب و آتش ، كوير و دريا،

هر كدام در تصور خود ما شكلي دارند !

آه! كه نيچه را مي خوانم و از كافكا مي نويسم!

اينجا را:

بايد از همه ي رنج هايي كه مسببشان مي شويم، رنج ببريم . ما در جسم مشترك نيستيم،

اما در رشد مشتركيم ، و اين ما را در همه ي درد ها هدايت مي كند ،

به هر شكلي كه باشد .

همچون كودك كه همه ي مراحل رشد را پشت سر مي گذارد و پير مي شود و مي ميرد

 (و هر مرحله، چه از سر اشتياق و چه از روي ترس ،دست نيافتني تر از مراحل قبل به نظر

 مي رسد)،ما نيز با وجود همه ي رنج هاي جهان نمو مي كنيم (با پيوند ديگران ، نه كمتر

 از آن ميزان پيوندي كه با خود داريم)

در اين مضمون نه براي عدالت جايي باقي ست و نه براي ترس يا رنج ،

يا مزيت جلوه دادن ِ رنج .

اين آشوب من است . اين آشوب كافكاي زنده ي من است . اين "خون من است" ،

كه بر گرفته از استعاره ي وجود من است .

...

دردا! زماني فرا مي رسد كه انسان ديگر هيچ ستاره ي به دنيا نخواهد آورد .دردا! زمان

 خوارترين انسان فرا خواهد رسيد كه ديگر قادر به خوارداشت خويش نيست !

بنگريد! من واپسين انسان را به شما نشان مي دهم .

عشق چيست؟ آفرينش چيست ؟ ستاره چيست ؟انسان واپسين چنين مي پرسد و

 چشمك مي زند .

بدين سان زمين كوچك شده و انسان واپسين كه همه چيز را كوچك كرده ،

 بر آن مي جهد .

نسل او همچون كك هاي خاكي نابود شدني ست .

انسان واپسين درازترين عمر را دارد .

من نيز مانند عيسي بر گرده ي زمان سوار هستم و در جاي خود در جا مي زنم .

بر كشتي گرفتار در امواج خروشان در گرداب ها ، ملواني صبور هستم . اما اين

« روح انتقام : دوستان من ! تا کنون این همانا بهترین تفکر بشر بوده و هر جا که

رنجی در کار بوده،همواره كيفري نيز به ميان آمده است . » و اما نیچه خود پاسخ خود را

 در جایی دیگرمی دهد،آنجا كه" از زبان زرتشت مي گويد : زيرا همين كه انسان

 رهايي يابد ، براي من پلي ست به والاترين اميد ها و رنگين كماني از پس

 طوفان هاي طولاني .»

این یعنی رهایی از رنج؟!

آه! که چگونه نوشته ام در بی زمانی ِ زمان!

بيش از ۴۸ ساعت است كه خواب را نمي شناسم!بيگانه ام اما نه مانند بيگانگان بيگانه .

من صداي خويش را از درون مي شنوم.

.

آيا " حال را نيز با چيزي خارج از آن مي توان تصور كرد" !؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

:- [سبز]اوضاع کشور را می گویم!مانند خودِ من است!

 

نوشته شده توسط  در ساعت 23:22 | لینک  | 

 

 

                              "  و فی کل شی له آیه       تدل علی انه واحد "

 

 

:- در هر چیزی ، نشاني از اوست كه بر وحدانيت او دلالت مي كند.

 

 

نوشته شده توسط  در ساعت 3:19 | لینک  | 

 

نوشته شده توسط  در ساعت 3:9 | لینک  | 

 

...

 

نوشته شده توسط  در ساعت 2:56 | لینک  | 

 

...

 

 

نوشته شده توسط  در ساعت 2:5 | لینک  | 

 

کاش همیشه فضای نقد کشور اینچنین بود ...

باز هم به اول مناظره نرسیدم...

آقای میر حسین موسوی برنده و آقای احمدی نژاد بازنده ی واقعی این مناظره شدند...

اما هر دو فرهنگ و  اخلاق را زير سوال بردند!!!

.

دنیای ما چقدر ساده دارد در خود می پوسد...

"""گــــــاز ، بدون هیچ صدایی فقط بوي بــــدي دارد. """

 

نوشته شده توسط  در ساعت 0:33 | لینک  | 

 

"امید به رویش همیشه سبز خواهد ماند!"

سبز؟! نمی دانم شاید سپید شاید سیاه! این سیاسات بازان فقط به دنبال ریا هستند! هیچ امیدی به تغییر ندارم اگر دوره های قبل امیدی بود این دوره هیچی از این ها بر نمی آد ، هيچي!حتي حرف حسابي . باور كنيد همه اش وعده است.حتي درصدي هم تغيير وجود ندارد.چرا ساده به موضوع انتخابات نگاه مي كنيم؟! اين ها تا بخواهند افراد دور و برشان را سامان بدهند چهار سال انتخاباتشان به اتمام رسيده است . ما محكوميم به اين نوع بازي هاي بي پايان . خيلي عقب افتاده ايم ، بيش از آنچه كه به تصور در بيايد .تاريخ كشور هاي حوزه خليج فارس چند سالي بيشتر از سن من است! شايد حدود1975 به رسميت رسيدند!!!زياد دور نيست تفاوت را ببينيد. يا حتي يك قدم آنطرف تر را در نطر بگيريم. مالزي را نگاهي بيندازيد... حالا حاكمان ما چشم بسته در حالت سكون به سر مي برند . اين خاصيت هر ايراني ست ؛" گِرد گويي " .

ما خوابيم ...من خوابم... انتظار نمي رود هر كشوري كه در اين كره ي بي تصوير و خاكي وجود دارد ، ما را ، تاريخ ما را، بشناسد . اما از همسايه ها نمي شود دورادور اين انتظار را نداشت! چرا همسايه ها و چرا دورادور؟!! حداقل وقتي پا را از مرز بيرون مي گذاريد به عنوان دزد و تروريست و عرب از ما ياد نكنند. اين حداقل ها مختص بيرون كشور بود ،در داخل چي؟ اين همه فقر ، فقر معنوي ، مادي ، فقر فرهنگي ، فقر سياسي ، فقر انسانيت!

يك نفر در اين مملكت نان شب نداشته باشد بايد كپه ي مرگش را بگذارد زمين و بدرود...ما داريم به كجا مي رسيم!؟...انسان ها دارند به كجا مي رسند ؟! چرا بايد براي داشتن يك زندگي ساده اين همه با همه جنگيد؟! چرا مردم را از يك نوع زندگي ساده در اين زمين ،‌‌ در اين دنيا محروم كرده ايم؟! ما براي گفته هايمان ، براي نوشته هايمان هم بايد همدرد پيدا كنيم؟!چرا ما كلمات را گنده مي كنيم چرا اين همه پيچيده وبا تئوري هاي خاص با مردم حرف مي زنيم ، چرا از امپراطوري ها از فئودال ها و از هزاران حكومت و حاكمان آمده و رفته كه مهم هم هستند اينهمه سخن مي گوييم ولي حال رابي خيال شده ايم؟! اصلا" ماها آدم هستيم يا انسان؟! مايي كه ديگر حتي خودمان هم نيستيم. ماشين هستيم .

 آدم مبهوت مي ماند در اين پهنه ي نا ميزان دنيا چشم باز كند ! نيچه سال ها پيش گفته بود :" كوير هر روز بزرگتر و بزرگتر مي شود " اين كوير چيست؟! كجاست؟! از نوع چيست؟!

 اين ها افسانه نيست ، كه ما در آن واقع شده ايم . اين ها تاريخ هستند . امروز تاريخي سياه است براي فردا براي آيندگان . شنيده ام در آمريكا بنزين ماشين فردي در برف تمام مي شود ، بعد مرد ِ راننده گالن خالي بنزين در دست و كنار خيابان به مدت 16 ساعت مي ايستد و از سرما در همان حالت يخ مي زند! در كشور ما روزنامه ها در مورد آن نوشتند و چه نوع نوشتني. اما ما به خودمان نگاه نمي كنيم .چون در اينجا ما حتي مرده اين مرد را هم كنار خيابان نمي توانيم ببينيم و از كنار جسدش با بي خيالي مي گذريم . ما داريم از خودمان، از فرهنگ مان ، از هويت مان به شدت فاصله مي گيرم . از خود انسانيمان . دنيايمان را به روشني تيره مي كنيم .اين ها "فاجعه ي ساده" نيستند! كه من و ما در مورد آنها صحبت مي كنيم . از اين دنياي خاكستري كه دور خودمان پيله وار كشيده ايم بايد بيرون بياييم. وقتي در سرزميني حاكمانش براي چسبيدن به تخت و تاج اين همه دروغ و پنهان كاري دارند ، من چه نقشي مي توانم در اين سرزمين ايجاد كنم؟! چند تا وبلاگ بنويسم؟ چند بار راي ندهم؟ چند تا سن را بالا بروم و نمايش اجرا كنم؟!جلوي چند تريبون بايد سخنراني كنم؟!چند بار ...؟

 اين زندگي نيست . زندگي فراتر از رنگ و لعاب است و ماشين وار بودن . اوضاع را ببيند احوال اين جامعه را!اين دنيا را! به آمار فساد ،بي بندوباري ، دزدي ، طلاق ،قاچاق، پرونده هاي چك ،اختلاس ،قتل و تجاوز نگاه كنيد. سر آدم به دواره مي افتد . ما به شدت داريم به سمت ناكجا آباد پيش مي رويم . به شدت به سمت ويراني . همه اش هم از حكومت نيست حاكمان حكومت جزيي از خود اين مردمي هستند كه سرشان به دوّارن افتاده . اين ها گناهي ندارند!! بي خودي حكومت دستشان افتاده است. ما ايراني ها ضرب المثلي داريم كه مي گويد : چيزي كه آسان به دست مي آيد آسان نيز از دست مي رود اما...

تاريكي نزديك تر است تا روشني . ما در سال هاي آينده بيرحمانه محكوم به يك فاجعه هستيم . يك نوع ترا‍ژدي كه تاريخ آينده آن را مي بيند . زندگي انسان ها را از آنها گرفته اند ...سختي زندگي بر هيچ كس پوشيده نيست اما آيا اين زندگيست؟!انسان براي اين خلق شده است كه به اين شكل زندگي كند؟!! بي هدف و پوچ؟! فقط براي گذران ِ يك عمر كوتاه يا بلند؟! شعارهايتان را كوتاه كنيد و كم كم به سمت تغيير خيز برداريد نه اينكه بخواهيد يك شبه راه صد ساله را برويد ...كم كم!

كابوس است اين سرزمين / خواب است اين رويا

 

نوشته شده توسط  در ساعت 9:30 | لینک  | 

 

تاريخ مرگ و ماتم است / تقويم كهنه روي ميز / هر برگ آن را پاره كن / ميان شعله ها بريز / بايد قلم گرفت به دست / تقويم تازه اي نوشت /بايدكه  تن نداد و رفت به جستجوي سرنوشت / هر برگ اين تقويم غم /روز دروغ و شيون است /تاريخ ما حضور ما /در دست تو دست من است / بر ما هر آنچه كه گذشت / تاريخ ما نبود و نيست / آغاز ما عمر زمين / با خلقت دنيا يكي است /تا كي به فكر معجزه / در انتظار  حادثه / سوار سرنوشت تويي / پشت غبار حادثه / تا كي به ظلمت گم شدن / جادو شدن زانو زدن / خدا ندارد احتياج / به نذر تو نياز من /

تقويم درد و تفرقه / ما را به ختم سنگ برد / اين  قوم در خود گم شده / حتي به خود شكست خورد / زين كهنه تقويم غريب / تكرار تاريخ عزاست / بي ابتدا و انتهاست / نگو كه شرح حال ماست /

بايد جهان را تازه ديد / رفت و به فرداها رسيد / براي يك آغاز نو نبايد انتظار كشيد/به اعتماد دست غم /بايد گرفت از نوع قلم /  دوباره خط زد و نوشت/ از ابتدا قدم قدم / تاريخ و مرگ و ماتم است / اين كهنه تقويم غم است / زين ترس دوزخ يا بهشت/ از زندگي بايد نوشت / (؟)(من با صداي داريوش شنيدم)

 

:- ديشب مستند كروبي را نديدم ! اما امروز گاف خبر ۲۰:30 را از روزنامه  خواندم و در مورد مستند كروبي از دوستان شنيدم! الان مناظره آقاي كروبي با آقاي رضايي پخش شد . البته من نتوانستم از اول "ببينم" گرچه ميلي هم به "گوش دادن" نداشتم. اما خب ، آقاي رضايي در بين اين كانديدا ، البته تا جايي كه من ديدم ، اولين نفر بود كه در مورد فرهنگ و هويت صحبت كردند .

و اما يك نكته ؛ اين دو نفر در مناظره مقابل آقاي احمدي ن‍ژاد مطمئنا" با شكست و سرخوردگي مواجه مي شوند و بايد منتظر بود و ديد كه آيا آقاي مير حسين موسوي هم مانند اين دو شخصيت كه به عقيده من از پيش باخته هستند ، ميدان را براي رقيب خالي مي كند؟!چون هر دو فقط حرف هاي يكديگر را به نوعي تاكيد و تاييد مي كردند. گرچه آقاي كروبي به نظر تيم قويي دارد اما خود او آن چنان كه شايسته فرد دوم مملكت  و پيرو جريان اصلاح طلبان كه با موفقيت همراه باشند، نیست .

مطمئنا" «شگفتي» انتخابات از همين جا رقم مي خورد! قبل از راي مردم!

من نام اين  را "بُحران انتخابات" مي نامم .

هابس مي گويد :" انسان گرگ انسان . "

 سخنان احمد زيد آبادي و خبر عطالله مهاجراني را خواندم ،گفته هايشان به همراه خنده ي تلخ

بدون ساز و کُرنا خواندني بود.

ما براي تداوم حيات ملي / اجتماعي نيازمند واكاوي و بازيابي عنصري به نام عنصر فرهنگي هستيم . كه متاسفانه در حال حاضر زير سيطره ي سياست و اقتصاد قرار گرفته است . يكي از آقايان ِ كانديدا از"هويت" نام برد ، نمي دانم او مي داند كه قدمت جيرفت 16-18 هزار ساله است؟!كه حتي برخي آغاز تاريخ بشر را از اين سرزمين مي دانند. حتي هگمتانه 7-8 هزار ساله را مي شناسد؟! و يا حتي تخت جمشيد 2-3هزار ساله را؟! دايره ي اطلاعاتم امكان ادامه ي بحث را بر من دشوار مي كند!

يك سوال :

 آيا اين كه اين چهار نفر(كانديداي محترم) از جنس خودِ حكومت هستند ، اين موضوع در ميزان راي آنها تاثير دارد؟!و اگر دارد تا چه اندازه؟!

 

 

 

نوشته شده توسط  در ساعت 1:3 | لینک  | 

 

- امشب از اون شب هايي شده كه حوصله خواب رفتن ندارم..

تو مي گي من چيكار كنم؟يعني همين طور سرمو بذارم زمين و بخوابم؟!

يا بنويسم تا خوابم ببره؟! كدومش؟! يا راههاي ديگري رو انتخاب كنم؟!

من اگه همين شكلي نگاه ت كنم تا خوابم ببره چي؟! تو چي؟!

اونوقت حتي يه پلك هم نمي زني ؟!كمرت هم درد نمي گيره كه اينهمه نشستي؟!

 من كه خيلي خسته م اما خوابم نمي بره. يه چيزايي مثل پُتك افتادن به جون ذهنم.

كلي فيلم و كتاب نخونده دارم . فعلا" كه اين شكلي دارم مي نويسم .

مثل اينكه پلك هاي من دارن سنگين مي شن . چشمام رو روي هم مي ذارم مي خوره به

نگاه تو .چشمام رو باز مي كنم توي نگاه ت محو مي شم . نگاهت چقدر تازه ست...

...

خميازه مثل خواب از سرم مي پره...

صداي موج دريا مي پيچيه توي گوشم ...

...

      ...

           ...

               ... 

 

نوشته شده توسط  در ساعت 0:42 | لینک  |