پنجشنبه چهارم تیر 1388
بودست خـــری که دم نبودش روزی غم بی دمــی فزودش
در دم طلبی قدم هـــمی زد دم می طلبید و دم نمی زد
یـــــک ره نه ز روی اخـــتیاری بـــــــگذشت میان مرغزاری
دهقان مگرش زگوشه ای دید برجست و دو گوش از او ببرید
بیچاره خـــــــــر آرزوی دم کرد نایافته دم دو گـــوش گم کرد
(ایرج میرزا )
نوشته شده توسط در ساعت 19:48 | لینک
|
