رمان "شب ِ ممکن" در لابه لای "پُست مدرن "ِ تو

 

اول از شب ممکن* بگویم که رمانی است قابل تامل و نو و از چیزهایی می گوید که کمتر می شنویم  و می خوانیمشان . من هنوز آن را کامل نخوانده ام !! ولی این پست مرا بر آن داشت تا در مورد این کتاب اندکی بنویسم . تا اینجا ی داستان ِ محمد شهسواری همه ی عناصر به سرعت در حال حرکت هستند . نویسنده به قول شما مدام به دنبال ارائه کردن و یا حتی یادآوری کردن کتاب ها و یا فیلم ها و موسیقی هایی ست که خوانده ، دیده و یا شنیده است ، که البته این موضوع به متن داستان لطمه نمی زند چون راوی داستان در جایی ویراستار و جایی دیگر روزنامه نگار و منتقد است. ولی نوع روایت جالب است ، در مورد چند شخصیت است و از نگاه آنها و در کنار آنها داستان را به پیش می برد داستانی که همه چیز را ، همه ی اصول را به بازی می گیرد . این کتاب کشش خوبی برای جذب مخاطب و نگه داشتن آن تا اتمام داستان دارد .**

 

*:- کتاب شب ممکن اثر محمد شهسواری

**:- ...

بهانه ای به نام "قرآن سوزی" ..

 

 

"پروژه ای که چهارده قرن پیش کلید خورده است!!!" *

 *:-این جمله در مورد آتش سوزی قرآن کریم که  در آمریکا  صورت گرفت، توسط گوینده ای در تلویزیون جمهوری اسلامی بار ها و بارها بیان شده است .

این جمله را تکرار کنید و با هر بار تکرار آن به عمق حماقت کسانی پی ببرید که بی دلیل متن هایی را تهیه و از رسانه ملی  پخش می کنند که مردم را تحت تاثیر قرار دهند .

 

 

برگ ریزان ..

 

به فکر نوشتن یک متن در مورد " سرو ابرکوه "  می افتی ، اما هنوز کلمه ای ننوشته ای که به خودت می گویی "نه نمی توانم " ، می خواهی از اول شروع کنی و یک موضوع بکر را برای نوشتن انتخاب کنی ولی کلمات در تار و پود ذهنت سایه ای کوتاه می اندازند و گریزان می شوند . حس تکرار کلمات سفید و سیاه هم نمی توانند ترکیب مناسبی ایجاد کنند . کلمه زرد را انتخاب می کنی و تابستان را . هرم گرمای امسال با چشم های سوزناک تو با هم جور در می آیند . پاییز نزدیک است ..