«امروز ،صد یا صد سال پیش نیست ، امروز،امروز است!»*
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

به هر صورت ، او آن جا بود ، گر چه به درستی شبیه به خود بود ، معهذا
خودش نبود . با جلال و جبروتی در خور ( زن - خدایان) اساطیری روم ، روی
میز در تالار ضیافت ها، خوابیده بود . به پاپ از دنیا رفته ای مانند بود که در
میان گل ها آرمیده باشد . طوری خوابیده بود که پس از مرگ اول ،ناشناس
تر می نمود . ترسناک تر از همیشه با دستکش مخملی اش بر سینه که
در آن به جای دست پنبه تپانده بودند . غرقه در مدال هایی که چاپلوسان و
مداحان رژیم ، به مناسبت های مختلف برایش ابداع نموده بودند ....
"پاییز پدر سالار" از گابریل گارسیا مارکز

همه ی انقلاب های دنیا متکی بخودش نبوده ، مردم گدا و گرسنه چه وسیله ای
برای دفاع دارند؟ تمام زور و پول بدست طبقه حاکمه است که از مردم توقع انقیاد
و اطاعت محض دارد تا بی در دسر آنچه را که می خورد هضم بکند . ملت هم
ناچارست موقع را بسنجد و سود و زیان خود را در نظر بگیرد و کمکی جستجو
بکند . آمریکا در جنگ استقلال خود کمک از فرانسه می گرفت و فرانسه از انگلیس
و قس علیهذا..این هیئت حاکمه همه جور امتحان خودش را داده . نه شخصیتی
داریم و نه وسیله ای ، اگر مردم اینجا دزد و حمال و چاقو کش است در اثر تربیت
زمامدارانش باین مرحله رسیده ،همین است که هست . اما رجاله هایی که باو
حکومت می کنند هیچ برتری باو ندارند ، یا حالا باید تکان بخورند و یا هیچ وقت ..
حاجی با قیافه ی گرفته :- آقای خیزران نژاد! خیلی تند نرید ، از آن علاقه ایست
که بشما دارم . شما جوان و پر حرارت هستید ، منهم روزی ازین حرفها می زدم .
من خودم فرزند انقلابم ، دوره ی مشروطه من یکی از سر جنبانها بودم . ستارخان
و باقرخان را کی به تهران آورد؟ من خودم تخم آزادیخواهی و دموکراسیم. اما امروزه
عقیده ام عوض شده ،در هر کاری احتیاط لازمه . روسیه هم انقلاب کرد چه نتیجه ای
گرفت؟ همه ی مردمش از بین رفتند . هیتلر هم تمام خاکش را اشغال کرد رفت
پی کارش . دوره ی رضا شاه هم یکجور انقلاب بود ، انقلاب که شاخ و دم نداره ،
اما آیا بنفع ملت ایران تمام شد؟ اوخ..اوخ..
"حاجی آقا " از صادق هدایت

... هنرمند غول نیست ، بلکه پرنده ای است کمابیش رنگارنگ در قفس وجود خود
...من پرنده ای کاملا" غیر عادی هستم. یک زاغچه هستم - یک kavka .
...
...از طرفی من نیز زنده ام . کشتی مرگ راه خود را گم کرده؛ یک تکان ناشیانه
میله ی سکان ، یک لحظه فراموشی از طرف کرجی بان ، یک آرزوی برگشت
بسوی کشور دلربایی که در آن به دنبا آمده ام ، آنچه شد در حقیقت نمی توانم
بگویم ، فقط آنچه میدانم اینست که روی زمین مانده ام و پس از این لحظه پوسته
زورق من روی آبهای زمینی بادبان گسترده . و از این قرار من که هرگز آرزو نمی کردم
در جای دیگر مگر در کوهستانهایم زیست بکنم ؛ پس از مرگم در پیرامون همه
مرزو بومهای زمین مسافرت می کنم.
...
من در زندگی خوشبخت بودم و از مرگ خود نیز خوشبخت بودم.پیش از آنکه
در زورق بنشینم ، با خرسندی ساز و برگ ناچیز و کوله بار و تفنگ شکاری را که
همیشه از حمل آنها بخود می بالیدم ،دور انداختم و مانند دختری که لباس
عروسی بپوشد در کفنم لغزیدم . خوابیدم و انتظار کشیدم . درین وقت پیشامد رخ داد.
**
"گراگوس شکارچی" از کافکا
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

*:- رکورد شکنی در یک جمله قصار
نباید فکر کنید ارائه جملات قصار و هایکوهای مختصر و مفید فقط در انحصار
متفکران شرقی و غربی است و در این زمینه تولیدات داخلی نداریم . نمونه اش
هم این جمله قصار رییس جمهور منتخب.
نکته : اگر دقت کرده باشید حتما" متوجه شده اید که در این جمله قصار رکورد
استفاده از ویرگول هم شکسته شده است !
سالنامه گل آقا فروردین ۱۳۸۵
**:- چند پاراگراف از کتاب های مارکز ،هدایت ، کافکا
***:ـ پراکنده گویی بود برای لحظه ای.