کتاب کشش ها ، باران و امتحان در تعطیلات ..
دیروز توی دانشگاه ؛ وسط میدونی که دور تا دورش پر از درخت کارپوس هست،قسمت سوم یا "بانوی خانه" از کتاب کشش ها رو می خواندم . (من سیب زمینی سرخ کرده با هر دو سُس سفید و قرمز رو خیلی دوست دارم.) نم نم بارون شروع شد .روی نیمکت ؛زیر درخت ،حس سرشاری اومده بود سراغم تا دنبال شخصیت اول داستان(اتین) وارد ویلا بشم و توی زوزه ی باد که به گوش می خورد به سمت جریان ناشناخته توی خونه کشش پیدا کنم . اتین وقتی آهسته آهسته وارد اتاقی می شد من جلوتر از اون بودم و ترس و دلهره زود تر از اتین اومده بود سراغ من . زوزه باد هر لحظه شدت می گرفت و درخت ها در هم می پیچیدند . راهرویی پیچ در پیچ رو به بالا می رفت .با اتین جلو رفتیم . جابجایی بعضی از اشیاء توی خونه هر دو نفرمون رو دچار استرس کرده بود . زن و پسر و دختر اتین رفته بودند شهری که تا ویلای رزرو شده ببیست کیلومتر فاصله داشت . کار هر روزشون بود . رفتن و کنار ساحل توی آفتاب دراز کشیدن و یا شنا کردن . ولی ما همین جا ، کنار کاروان ؛می ماندیم و وقتی اونا می رفتند ما هم از پنجره وارد ویلا می شدیم . اتین می گشت و من هم کنجکاو بودم ببینم چه چیزی را پیدا می کند . گاهی قطره بارانی بر روی کتاب می افتاد و من کتاب را نیمه باز می خواندم . حدود دو ساعت و نیم در همان حالت کتاب خواندم . بعضی وقت ها دوست دارم من جلوتر برم و اتین پشت سر من بیاد . هنوز چند روز از پانزده روزی که اتین با خانواده اش در تعطیلات به سر می برند باقی مانده است و من چهل صفحه تا پایان کتاب ..
.............
:- کتاب کشش ها نوشته دیدیه ون کولارت، ترجمه حسین سلیمانی نژاد ، نشر چشمه ..(از توی بازارچه کتاب ، کتاب فروشی اختران می تونید تهیه بفرمایید.)
:- شاید بهترین روزی بود که تونستم ؛سه ساعت در فضایی!!که به داستان می خورد ، کتاب بخونم!!!
:- اون وقت ها ! وقتی میرفتیم سینما استقلال یا حتی سمت هفت تیر و میدون ولیعصر حتما" یه سر هم می رفتیم سیب زمینی فروشی یی که نزدیک سینما استقلال بود و جای شما خالی..